euphoric

[ایالات متحده]/juːˈfɒrɪk/
[بریتانیا]/juːˈfɔːrɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه احساسی از شادی و هیجان زیاد؛ شاد، در حالت نشئگی

عبارات و ترکیب‌ها

feeling euphoric

احساس اوج گرفتن

euphoric mood

حالت سرخوشی

euphoric state

حالت سرخوشی

جملات نمونه

a euphoric sense of freedom.

حس سرخوشانه آزادی

he heaved a euphoric sigh of relief.

او با نفسی راحت و سرخوشانه آه کشید.

She felt euphoric after winning the race

او بعد از برنده شدن در مسابقه احساس سرخوشی کرد.

The team was euphoric when they scored the winning goal

تیم وقتی گل پیروزی را زدند، سرخوش بودند.

The concert left the audience feeling euphoric

اجرا باعث شد مخاطبان احساس سرخوشی کنند.

They were euphoric about their upcoming vacation

آنها در مورد تعطیلات آینده خود بسیار سرخوش بودند.

The euphoric atmosphere at the party was contagious

فضای سرخوشانه در مهمانی مسری بود.

The announcement of the promotion left her feeling euphoric

اعلام ترفیع باعث شد او احساس سرخوشی کند.

The euphoric feeling of accomplishment lingered long after the project was completed

احساس سرخوشانه موفقیت برای مدت طولانی پس از اتمام پروژه باقی ماند.

The team's victory in the championship game left them euphoric

پیروزی تیم در بازی قهرمانی آنها را سرخوش کرد.

She was euphoric about her acceptance into her dream college

او در مورد پذیرش در کالج رویایی خود بسیار سرخوش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید