feeling euphoric
احساس اوج گرفتن
euphoric mood
حالت سرخوشی
euphoric state
حالت سرخوشی
a euphoric sense of freedom.
حس سرخوشانه آزادی
he heaved a euphoric sigh of relief.
او با نفسی راحت و سرخوشانه آه کشید.
She felt euphoric after winning the race
او بعد از برنده شدن در مسابقه احساس سرخوشی کرد.
The team was euphoric when they scored the winning goal
تیم وقتی گل پیروزی را زدند، سرخوش بودند.
The concert left the audience feeling euphoric
اجرا باعث شد مخاطبان احساس سرخوشی کنند.
They were euphoric about their upcoming vacation
آنها در مورد تعطیلات آینده خود بسیار سرخوش بودند.
The euphoric atmosphere at the party was contagious
فضای سرخوشانه در مهمانی مسری بود.
The announcement of the promotion left her feeling euphoric
اعلام ترفیع باعث شد او احساس سرخوشی کند.
The euphoric feeling of accomplishment lingered long after the project was completed
احساس سرخوشانه موفقیت برای مدت طولانی پس از اتمام پروژه باقی ماند.
The team's victory in the championship game left them euphoric
پیروزی تیم در بازی قهرمانی آنها را سرخوش کرد.
She was euphoric about her acceptance into her dream college
او در مورد پذیرش در کالج رویایی خود بسیار سرخوش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید