effectuating

[ایالات متحده]/ɪˈfɛk.tʃu.eɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈfɛk.tʃu.eɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انجام دادن یا به اجرا گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

effectuating change

ایجاد تغییر

effectuating policy

اجرای سیاست

effectuating progress

ایجاد پیشرفت

effectuating decisions

تصمیم گیری

effectuating goals

رسیدن به اهداف

effectuating changeovers

ایجاد تغییرات

effectuating strategies

اجرای استراتژی ها

effectuating solutions

ارائه راه حل

effectuating improvements

ایجاد بهبود

effectuating initiatives

اجرای طرح ها

جملات نمونه

effectuating change requires collective effort.

ایجاد تغییرات نیازمند تلاش جمعی است.

the team is focused on effectuating the project goals.

تیم بر تحقق اهداف پروژه متمرکز است.

effectuating policy reforms can be challenging.

اجرای اصلاحات سیاستی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

they are effectuating a new strategy to improve sales.

آنها در حال اجرای یک استراتژی جدید برای بهبود فروش هستند.

effectuating positive outcomes is our main priority.

تحقق نتایج مثبت اولویت اصلی ما است.

she is effectuating her vision through hard work.

او با تلاش فراوان، چشم‌انداز خود را محقق می‌کند.

effectuating community engagement enhances social bonds.

ایجاد تعاملات اجتماعی، پیوندهای اجتماعی را تقویت می‌کند.

they are effectuating changes in the organizational structure.

آنها در حال ایجاد تغییراتی در ساختار سازمانی هستند.

effectuating sustainable practices is essential for the environment.

اجرای شیوه‌های پایدار برای محیط زیست ضروری است.

he is dedicated to effectuating improvements in education.

او به بهبود آموزش اختصاص داده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید