eg

[ایالات متحده]/i:'dʒi:/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. به عنوان مثال

n. لبخند شیطانی

عبارات و ترکیب‌ها

eggshell

تخم‌مرغی

eggplant

بادنجان

scrambled eggs

تخم‌مرغ‌های همزده

egg yolk

زرده تخم مرغ

جملات نمونه

eggs are a common breakfast food.

تخم‌مرغ‌ها یک غذای رایج برای صبحانه هستند.

please bring an ID, eg, a driver's license.

لطفاً یک مدرک شناسایی، به عنوان مثال، گواهنامه رانندگی، بیاورید.

I enjoy outdoor activities, eg, hiking and camping.

من از فعالیت‌های فضای باز، به عنوان مثال، پیاده‌روی و کمپینگ، لذت می‌برم.

she has many hobbies, eg, painting and dancing.

او سرگرمی‌های زیادی دارد، به عنوان مثال، نقاشی و رقص.

the store sells a variety of fruits, eg, apples and oranges.

فروشگاه انواع میوه‌ها را می‌فروشد، به عنوان مثال، سیب و پرتقال.

he has traveled to many countries, eg, Japan and France.

او به بسیاری از کشورها سفر کرده است، به عنوان مثال، ژاپن و فرانسه.

I need to buy some groceries, eg, milk and bread.

من باید مقداری مواد غذایی، به عنوان مثال، شیر و نان، بخرم.

she is fluent in several languages, eg, English and Spanish.

او به چندین زبان مسلط است، به عنوان مثال، انگلیسی و اسپانیایی.

the company offers various benefits, eg, health insurance and paid time off.

شرکت مزایای مختلفی ارائه می‌دهد، به عنوان مثال، بیمه درمانی و مرخصی با حقوق.

نمونه‌های واقعی

Some were seeded with words associated with time (eg, clock, hours, moment).

بعضی از آنها با کلماتی مرتبط با زمان (مانند ساعت، ساعت، لحظه) کاشته شدند.

منبع: The Economist (Summary)

Outsiders (eg, an Italian in Paris) tend to be more successful than locals because they often make bolder choices.

افراد بیگانه (مانند یک ایتالیایی در پاریس) معمولاً موفق تر از افراد محلی هستند زیرا اغلب انتخاب های جسورانه تری انجام می دهند.

منبع: The Economist - Arts

The second is self-regulation, which researchers refer to as 'effortful control' of feelings (eg, self-soothing) and of attention (eg, able to hold focus).

دوم خودتنظیمی است که محققان آن را به عنوان 'کنترل مستمر' احساسات (به عنوان مثال، خودآرام سازی) و توجه (به عنوان مثال، توانایی حفظ تمرکز) توصیف می کنند.

منبع: Selected English short passages

Variations on the words " cypher" or " number" in different languages; eg " Herr Ziffer" .

تغییرات در کلمات «رمز» یا «شماره» در زبان‌های مختلف؛ برای مثال «هر زایفر».

منبع: Casino Royale of the 007 series

So if you hear, for example, in the listening, you do " eg." , and then write the example.

بنابراین، اگر برای مثال در بخش گوش دادن شنیدید، «مثال» را انجام دهید و سپس مثال را بنویسید.

منبع: Engvid-Adam Course Collection

In places where “lookism” is already prohibited (eg, Washington, DC), such statutes have not provoked a flood of frivolous cases, she says.

در مکان‌هایی که «ظاهر‌گرایی» از قبل ممنوع است (به عنوان مثال، واشنگتن، دی. سی)، چنین قوانینی باعث ایجاد سیل پرونده‌های بی‌معنی نشده است، او می‌گوید.

منبع: The Economist - Arts

A more partisan commission risks losing credibility in its semi-judicial functions such as ruling on state-aid cases (eg, bank bail-outs) and enforcing antitrust rules.

یک کمیسیون با دیدگاه‌های حزبی‌تر خطر از دست دادن اعتبار در عملکردهای شبه قضایی خود مانند تصمیم‌گیری در مورد موارد کمک‌های دولتی (به عنوان مثال، نجات بانک‌ها) و اجرای قوانین ضد انحصار وجود دارد.

منبع: The Economist (Summary)

The first is reactivity or negative emotionality, referring to general negative mood, intense negative reactions, and distress either when limits are imposed (eg, anger) or in new situations (eg, fear).

اولین مورد، واکنش‌پذیری یا احساسات منفی است که به خلق و خوی منفی کلی، واکنش‌های منفی شدید و ناراحتی در هنگام اعمال محدودیت‌ها (به عنوان مثال، خشم) یا در موقعیت‌های جدید (به عنوان مثال، ترس) اشاره دارد.

منبع: Selected English short passages

It concluded: " Unlike other forms of bias (eg, racism, sexism) , negativity toward vegetarians and vegans is not widely considered a societal problem; rather, [it] is commonplace and largely accepted."

این نتیجه‌گیری کرد: «برخلاف سایر اشکال تعصب (به عنوان مثال، نژادپرستی، جنسیت‌زدایی)، نگرش منفی نسبت به گیاه‌خواران و وگان‌ها به طور گسترده به عنوان یک مشکل اجتماعی در نظر گرفته نمی‌شود؛ بلکه [این] معمول است و تا حد زیادی پذیرفته شده است.»

منبع: The Guardian (Article Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید