example

[ایالات متحده]/ɪg'zɑːmp(ə)l/
[بریتانیا]/ɪg'zæmpl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیتی، شخص یا چیزی که نشان می‌دهد چه چیزی چگونه است یا چگونه انجام می‌شود؛ شخص یا چیزی که به عنوان یک مدل برای کپی کردن در نظر گرفته می‌شود
vt. به یک روش معمولی از رفتار، انجام چیزی یا اتفاق افتادن، که دیگران می‌توانند به عنوان یک مثال از آن پیروی کنند، بودن
vi. یک مثال دادن

عبارات و ترکیب‌ها

an example

یک نمونه

for example

به عنوان مثال

a good example

یک نمونه خوب

set an example

یک الگوی رفتاری ایجاد کنید

follow the example

از مثال پیروی کنید

classic example

نمونه کلاسیک

as an example

به عنوان مثال

example of

نمونه از

numerical example

نمونه عددی

give an example

یک مثال بیاورید

example code

کد نمونه

take example by

مثال را از طریق...

take for example

به عنوان مثال

counter example

مثال نقض

cite an example

ذکر یک مثال

without example

بدون مثال

beyond example

فراتر از مثال

example of case

نمونه موردی

جملات نمونه

an example that was fundamental to the argument.

نمونه‌ای که برای استدلال بسیار مهم بود.

compellent example of heroism

نمونه‌ای قانع‌کننده از قهرمانی

It is beyond example in history.

این در تاریخ فراتر از مثال است.

The butterfly is an example of symmetry.

پروانه نمونه‌ای از تقارن است.

made an example of the offender.

یک نمونه از مجازات متخلف ساخت.

a textbook example of Homo neuroticus.

یک نمونه‌ی درسی از هومو نوروتیکوس.

the novel is a prime example of the genre.

رمان یک نمونه برجسته از این ژانر است.

a classic example of colonial architecture.

یک نمونه کلاسیک از معماری استعماری

a case of mistaken identity.See Synonyms at example

یک مورد اشتباه هویت. برای یافتن مترادفها به مثال مراجعه کنید.

a perfect example of that kind of progressive Frenchy art.

یک نمونه عالی از آن نوع هنر نوآورانه فرانسوی.

an example of newly minted technology.

نمونه‌ای از فناوری نوظهور.

a typical example of 1930s art deco.

یک نمونه‌ی معمول از هنر دکو دهه 1930.

This is the only example I can give you.

این تنها نمونه‌ای است که می‌توانم به شما بگویم.

See the examples given above.

مثال‌های ذکر شده در بالا را ببینید.

A parent must set a good example for the children.

والدین باید الگوی خوبی برای کودکان باشند.

Mary's courage is an example to us all.

شجاعت مری برای همه ما یک الگو است.

This example is printed in italics.

این مثال با حروف ایتالیک چاپ شده است.

A wealth of examples are given.

نمونه‌های زیادی ارائه شده است.

Below is an example of a typical business letter.

در زیر یک نمونه از یک نامه تجاری معمولی آورده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید