elected

[ایالات متحده]/ɪˈlɛktɪd/
[بریتانیا]/ɪˈlɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. انتخاب کردن یا گزینش کردن با رأی

عبارات و ترکیب‌ها

elected officials

مقامات منتخب

elected representatives

نمایندگان منتخب

elected leaders

رهبران منتخب

elected members

اعضای منتخب

elected positions

مناصب منتخب

elected body

نهاد منتخب

elected council

شورای منتخب

elected office

سمت منتخب

elected chair

ریاست منتخب

elected governor

استاندار منتخب

جملات نمونه

she was elected as the president of the student council.

او به عنوان رئیس شورای دانش‌آموزی انتخاب شد.

he was elected to represent his district in congress.

او برای نمایندگی حوزه انتخابیه خود در کنگره انتخاب شد.

the board elected a new chairperson during the meeting.

هیئت مدیره در طول جلسه یک رئیس جدید انتخاب کرد.

after a long campaign, she was finally elected mayor.

پس از یک مبارزات طولانی، او سرانجام به عنوان شهردار انتخاب شد.

they elected him as their team captain for the season.

آنها او را به عنوان کاپیتان تیم خود برای فصل انتخاب کردند.

the committee elected a new member to fill the vacancy.

کمیته یک عضو جدید برای پر کردن جای خالی انتخاب کرد.

the citizens elected a new government to bring change.

شهروندان یک دولت جدید برای ایجاد تغییرات انتخاب کردند.

she felt honored to be elected as the spokesperson.

او مفتخر بود که به عنوان سخنگو انتخاب شده است.

he was elected unanimously by his peers for the position.

او به طور یکپارچه توسط همکارانش برای آن سمت انتخاب شد.

the organization elected a diverse group of leaders.

سازمان یک گروه متنوع از رهبران را انتخاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید