embarrassingly

[ایالات متحده]/im'bærəsiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که باعث می‌شود فرد احساس ناراحتی، عدم راحتی یا خودآگاهی کند.

جملات نمونه

the press are embarrassingly fulsome in their appreciation.

رسانه‌ها به طرز شرم‌آوری در قدردانی اغراق‌آمیز هستند.

Her remarks about me were embarrassingly close to home.

اظهارات او درباره من به طرز شرم‌آوری نزدیک به واقعیت بود.

He failed embarrassingly in front of the whole class.

او به طرز شرم‌آوری در مقابل کل کلاس شکست.

She tripped embarrassingly in the crowded street.

او به طرز شرم‌آوری در خیابان شلوغ زمین خورد.

He sang embarrassingly off-key at the karaoke bar.

او به طرز شرم‌آوری در بار کارائوکه با صدای نامناسب آواز خواند.

She laughed embarrassingly loud during the serious meeting.

او به طرز شرم‌آوری در طول جلسه جدی بلند خندید.

He arrived embarrassingly late to the important job interview.

او به طرز شرم‌آوری دیر به مصاحبه شغلی مهم رسید.

She dressed embarrassingly inappropriate for the formal event.

او به طرز شرم‌آوری برای رویداد رسمی لباس نامناسب پوشید.

He spoke embarrassingly fast during the public speaking competition.

او به طرز شرم‌آوری در طول مسابقه سخنرانی در جمع سریع صحبت کرد.

She danced embarrassingly awkwardly at the party.

او به طرز شرم‌آوری در مهمانی به طرز دست و پا چلفتی رقصید.

He behaved embarrassingly rude towards the guests.

او به طرز شرم‌آوری با مهمانان بی احترامی کرد.

She reacted embarrassingly over the small mistake.

او به طرز شرم‌آوری نسبت به اشتباه کوچک واکنش نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید