entry

[ایالات متحده]/ˈentri/
[بریتانیا]/ˈentri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورودی; دسترسی; ثبت نام; مورد; تجاوز به زمین; [Commerce] ترخیص کالا.

عبارات و ترکیب‌ها

entry form

فرم ثبت نام

entry fee

هزینه ورود

entry requirements

الزامات ورود

entry level

سطح ورود

entry into

ورود به

data entry

ورود داده

entry point

نقطه ورود

no entry

ورود ممنوع

entry into force

آغاز اجرای

barriers to entry

موانع ورود

entry permit

مجوز ورود

double entry

ورود دوگانه

port of entry

بندر ورودی

order entry

ثبت سفارش

date of entry

تاریخ ورود

entry visa

ویزا ورودی

free entry

ورود رایگان

entry barriers

موانع ورود

cable entry

ورودی کابل

entry strategies

استراتژی های ورود

barrier to entry

موانع ورود

جملات نمونه

made an entry in the ledger.

ثبت یک مورد در دفتر کل.

a forcible entry into

ورود اجباری به

make a triumphant entry into the town

ورود پیروزمندانه به شهر

make a forcible entry into the house

ورود اجباری به خانه

The entry of all expenditure is necessary.

ثبت تمام هزینه‌ها ضروری است.

an entry-level job in advertising; an entry-level computer.

یک شغل سطح ورودی در تبلیغات؛ یک کامپیوتر سطح ورودی.

the second entry is a straight broken-chord figure.

ورودی دوم یک الگوی آکورد شکسته مستقیم است.

write in with a completed entry form.

با یک فرم ورود تکمیل شده وارد شوید.

a street with a ‘No Entry’ sign

خیابانی با علامت 'ورود ممنوع'.

The army made a triumphant entry into the enemy's capital.

ارتش با ورود پیروزمندانه به پایتخت دشمن وارد شد.

There is a large entry for the flower show this year.

امسال ورود بزرگی برای نمایش گل وجود دارد.

It is a prerequisite of entry to the profession that you pass the exams.

پیش‌شرط ورود به حرفه این است که شما در آزمون‌ها قبول شوید.

The army made a triumphant entry into the enemy’s capital.

ارتش با ورود پیروزمندانه به پایتخت دشمن وارد شد.

the entries are in chronological order .

ورودها به ترتیب زمانی هستند.

entries are fully cross-referenced.

ورودها به طور کامل ارجاع داده شده اند.

the flood of refugees seeking entry to western Europe.

جریان آوارگان در جستجوی ورود به اروپای غربی.

more young people are postponing their entry into full-time work.

بیشتر جوانان ورود خود به کار تمام وقت را به تعویق می گذارند.

نمونه‌های واقعی

We'll land under parachutes — much more dynamic entry.

ما با چترهای نجات فرود خواهیم آمد - ورود بسیار پویاتر.

منبع: CNN 10 Summer Special

The deadline for entries is January 22.

مهلت ارسال مدارک ۲۲ ژانویه است.

منبع: High-scoring English Essays for Graduate Entrance Exams

The legal ports of entry have very long lines of people waiting for entry.

نقاط ورودی قانونی صف‌های بسیار طولانی از افرادی که منتظر ورود هستند را دارند.

منبع: VOA Special November 2018 Collection

Entries are logged using short, bulleted sentences.

ثبت‌نام‌ها با استفاده از جملات کوتاه و گلوله‌ای ثبت می‌شوند.

منبع: Minimalist Bullet Journaling Method

Today, it's grown to include 170 entries from the U.S. and Canada.

امروز، این شامل 170 مورد از ایالات متحده و کانادا شده است.

منبع: CNN 10 Student English November 2017 Collection

There is a back entry into the house.

یک ورودی پشتی به خانه وجود دارد.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Some of these will even have sub entries.

برخی از این موارد حتی زیرمجموعه‌هایی خواهند داشت.

منبع: Engvid-Adam Course Collection

Now you can start adding entries.

حالا می‌توانید شروع به اضافه کردن موارد کنید.

منبع: Minimalist Bullet Journaling Method

The country is a relatively late entry into space exploration.

این کشور یک ورود نسبتاً دیررس به اکتشافات فضایی است.

منبع: CNN 10 Student English August 2018 Compilation

Well, I couldn't love this entry any more.

خب، من نمی‌توانستم این مورد را بیشتر دوست داشته باشم.

منبع: Modern Family - Season 02

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید