exemplification

[ایالات متحده]/iɡˌzemplifiˈkeiʃən/
[بریتانیا]/ɪɡˌzɛmpləfɪˈkeʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تصویر، مثال

جملات نمونه

This report provides a clear exemplification of the company's financial status.

این گزارش نمونه‌ای واضح از وضعیت مالی شرکت ارائه می‌دهد.

The painting is a perfect exemplification of the artist's unique style.

این نقاشی نمونه‌ای کامل از سبک منحصر به فرد هنرمند است.

Her success serves as an exemplification of hard work paying off.

موفقیت او نمونه‌ای از نتیجه‌بخش بودن تلاش‌های سخت است.

The professor used real-life exemplifications to explain the complex theory.

این پروفسور از نمونه‌های واقعی برای توضیح تئوری پیچیده استفاده کرد.

The documentary provides a powerful exemplification of the effects of climate change.

این مستند نمونه‌ای قدرتمند از اثرات تغییرات آب و هوایی ارائه می‌دهد.

The novel serves as an exemplification of the author's deep understanding of human emotions.

این رمان نمونه‌ای از درک عمیق نویسنده از احساسات انسانی است.

The sculpture is an exemplification of the artist's attention to detail.

این مجسمه نمونه‌ای از توجه هنرمند به جزئیات است.

The case study is a good exemplification of how marketing strategies can impact consumer behavior.

مطالعه موردی نمونه خوبی از نحوه تأثیرگذاری استراتژی‌های بازاریابی بر رفتار مصرف‌کننده است.

The film serves as an exemplification of the struggles faced by marginalized communities.

این فیلم نمونه‌ای از مبارزات جوامع به حاشیه رانده شده است.

His actions are a clear exemplification of his commitment to social justice.

اقدامات او نمونه‌ای آشکار از تعهد او به عدالت اجتماعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید