obfuscation

[ایالات متحده]/ˌɔbfʌ'skeiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردرگمی، گیجی

جملات نمونه

The politician's obfuscation of the issue left the audience confused.

ابهام‌گویی سیاستمدار در مورد موضوع باعث سردرگمی مخاطبان شد.

The company's financial report was filled with obfuscation to hide the true numbers.

گزارش مالی شرکت مملو از ابهام‌گویی بود تا اعداد واقعی را پنهان کند.

Her obfuscation of the situation only made matters worse.

ابهام‌گویی او در مورد وضعیت فقط اوضاع را بدتر کرد.

The suspect's obfuscation of the facts made it difficult for the police to solve the case.

ابهام‌گویی مظنون در مورد حقایق باعث شد که حل پرونده برای پلیس دشوار باشد.

The obfuscation in the contract was designed to confuse customers.

ابهام‌گویی در قرارداد به گونه‌ای طراحی شده بود که مشتریان را گیج کند.

The lawyer used obfuscation to cloud the jury's judgment.

وکیل برای مه‌آلود کردن قضاوت هیئت منصفه از ابهام‌گویی استفاده کرد.

The professor's obfuscation of the topic made it hard for students to understand.

ابهام‌گویی استاد در مورد موضوع باعث شد درک آن برای دانش‌آموزان دشوار باشد.

The obfuscation of the instructions led to many mistakes in the project.

ابهام‌گویی در دستورالعمل‌ها منجر به اشتباهات زیادی در پروژه شد.

The CEO's obfuscation of the company's performance raised suspicions among investors.

ابهام‌گویی مدیرعامل در مورد عملکرد شرکت باعث ایجاد سوءظن در بین سرمایه‌گذاران شد.

The obfuscation of the truth only delayed the inevitable confrontation.

ابهام‌گویی در مورد حقیقت فقط درگیری اجتناب‌ناپذیر را به تعویق انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید