expansively

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که اجازه رشد یا توسعه را می‌دهد; به صورت وسیع.

جملات نمونه

She gestured expansively to the crowd.

او با حرکتی بزرگ به جمعیت اشاره کرد.

He spoke expansively about his travels.

او به طور مفصل در مورد سفرهايش صحبت کرد.

The CEO outlined his vision for the company expansively.

مدیر عامل، چشم‌انداز خود را برای شرکت به طور مفصل شرح داد.

The garden expanded expansively over the years.

باغ در طول سال‌ها به طور گسترده‌ای گسترش یافت.

The artist's creativity flowed expansively in her latest work.

خلاقیت هنرمند به طور گسترده ای در آخرین اثر او جریان داشت.

The novel described the landscape expansively.

رمان منظره را به طور مفصل توصیف کرد.

The professor lectured expansively on the topic.

استاد به طور مفصل در مورد این موضوع سخنرانی کرد.

The company's market share grew expansively in the past year.

سهم بازار شرکت در سال گذشته به طور گسترده ای افزایش یافت.

She smiled expansively as she welcomed the guests.

او با لبخندی بزرگ مهمانان را خوش آمد گفت.

The orchestra played expansively, filling the concert hall with music.

ارکستر به طور گسترده ای نواخت و سالن کنسرت را با موسیقی پر کرد.

نمونه‌های واقعی

" I'm the driver, " says the Lanky One expansively.

من راننده هستم،" می‌گوید فردی لاغر و دراز به طرز گشاد.

منبع: A man named Ove decides to die.

What if the court were to rule expansively?

اگر دادگاه به طور گشاد رأی می‌داد چه می‌شد؟

منبع: The Economist - Comprehensive

Everything had to be made by hand, by expansively trained artisans with raw materials that were immensely difficult to transport.

همه چیز باید به صورت دستی توسط صنعتگرانی که به طور گسترده آموزش دیده بودند و مواد خام بسیار دشوار برای حمل و نقل ساخته می‌شد.

منبع: The school of life

After two minutes in the posture, participants who oppose expansively had significant increases in their testosterone levels.

پس از دو دقیقه در حالت، شرکت‌کنندگانی که با گستردگی مخالف بودند، افزایش قابل توجهی در سطح تستوسترون خود داشتند.

منبع: Stanford Open Course: Negotiation Skills

As the carriage stopped in front of a cool-looking bungalow, a " comfortable-looking" colored " mammy" came to the door smiling expansively.

همانطور که واگن در جلوی یک کلبه با ظاهری خنک توقف کرد، یک "مامای" رنگی با ظاهری "راحت" با لبخند گشاد به در آمد.

منبع: Florida's outdoor girl

Multinationals have already begun to think more expansively about what tasks can be done offshore, notes Jimit Arora of the Everest Group, a consultancy.

شرکت‌های چندملیتی از قبل شروع به تفکر بیشتر در مورد اینکه چه وظایفی می‌توانند در خارج از کشور انجام شوند کرده‌اند، جیمیت آرورا از گروه اورست، یک شرکت مشاوره، خاطرنشان کرد.

منبع: Economist Business

The law was passed to define and restrain presidential power, which until then had been interpreted expansively under the Trading with the Enemy Act of 1917.

این قانون برای تعریف و محدود کردن قدرت ریاست جمهوری تصویب شد، که تا آن زمان به طور گسترده تحت قانون تجارت با دشمن در سال 1917 تفسیر شده بود.

منبع: New York Times

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید