compact

[ایالات متحده]/kəmˈpækt/
[بریتانیا]/ˈkɑːmpækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توافق، قرارداد
adj. فشرده، مختصر
vt. به طور محکم متحد کردن، مختصر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

compact size

اندازه کوچک

compact design

طراحی فشرده

compact car

خودروی کوچک

compact camera

دوربین فشرده

compact structure

ساختار فشرده

compact disc

دیسک فشرده

compact disk

دیسک فشرده

compact support

پشتیبانی فشرده

compact type

نوع فشرده

compact set

مجموعه فشرده

compact form

فرم فشرده

powder compact

کامپکت پودری

compact space

فضای فشرده

compact bone

استخوان فشرده

green compact

کامپکت سبز

compact package

بسته فشرده

compact group

گروه فشرده

جملات نمونه

It was a compact package.

این یک بسته کوچک بود.

a compact camera; a compact car.

دوربین فشرده؛ یک خودروی فشرده.

a compact summary of the play.

خلاصه ای فشرده از نمایش.

a compact encyclopaedia

دانشنامه فشرده

a compact cluster of houses.

یک خوشه فشرده از خانه‌ها

compact clusters of flowers.

خوشه‌های فشرده گل

a wrestler of compact build.

یک کشتی گیر با اندام فشرده.

garbage that compacts easily.

زباله‌ای که به راحتی فشرده می‌شود.

Try to compact the sand into the mold.

سعی کنید ماسه‌ها را در قالب فشرده کنید.

towns compact of wooden houses.

شهرهایی با خانه‌های چوبی فشرده.

computers are now more compact and powerful.

کامپیوترها اکنون کوچکتر و قدرتمندتر هستند.

the binoculars are compact, lightweight, and rugged.

دوربین دوچشمی جمع‌وجور، سبک و مقاوم است.

a five -nation compact to control opium traffic

یک پیمان پنج‌ملته برای کنترل قاچاق مواد مخدر.

made a compact to correspond regularly;

یک پیمان برای مکاتبه منظم بست.

a kitchen device that compacted the trash.

دستگاه آشپزخانه که زباله ها را فشرده می کرد.

This article was compacted into a passage.

این مقاله به یک پاراگراف فشرده شد.

نمونه‌های واقعی

But the compact had a fatal flaw.

اما خودروی جمع‌وجور یک نقص کشنده داشت.

منبع: VOA Standard English_Americas

In nature, they thrive in deep compact soil.

در طبیعت، آن‌ها در خاک متراکم و عمیق رشد می‌کنند.

منبع: Osmosis - Microorganisms

665. The compact faction fractured because of friction.

665. جناح متراکم به دلیل اصطکاک دچار شکستگی شد.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

That sounds reasonable. I'd like to rent a compact, preferably a VW.

به نظر منطقی می‌رسد. می‌خواهم یک خودروی جمع‌وجور اجاره کنم، ترجیحاً فولکس‌واگن.

منبع: American Tourist English Conversations

But we do have a compact or an SUV if you'd like.

اما ما یک خودروی جمع‌وجور یا یک شاسی بلند داریم اگر بخواهید.

منبع: EnglishPod 91-180

We think of it as a compact urban cell.

ما آن را به عنوان یک سلول شهری جمع‌وجو در نظر می‌گیریم.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2014 Collection

So I've invented electromagnetic eyes for our animatronics to make the eye movement compact.

بنابراین من چشم‌های الکترومغناطیسی برای ربات‌های ما اختراع کردم تا حرکت چشم را جمع‌وجو کنم.

منبع: Listening Digest

Black holes are compact areas of space.

سیاه‌چاله‌ها مناطق متراکم فضا هستند.

منبع: VOA Slow English Technology

Their bodies are sleek and compact.

بدن آن‌ها باریک و متراکم است.

منبع: Master TOEFL Vocabulary in 7 Days

Boston is a compact and highly livable city.

بستون یک شهر متراکم و بسیار قابل سکونت است.

منبع: Vacation Travel City Guide: North America Edition

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید