expose (sb.) to odium
قرار دادن (کسی) در متن مورد نفرت
Don't expose it to the sun.
آن را در معرض نور خورشید قرار ندهید.
expose goods in a shopwindow
قرار دادن کالا در ویترین مغازه
to expose one's skin to the sun
قرار دادن پوست خود در معرض نور خورشید
expose their duplicity and cruelty and
دروغگویی و ظلم آنها را آشکار کنید.
We must expose this shameful activity to the newspapers.
ما باید این فعالیت شرمآور را به روزنامهها نشان دهیم.
exposed to the fury of the elements
در معرض خشم عناصر
expose students to good art and music
دانشجویان را در معرض هنر و موسیقی خوب قرار دهید
expose soldiers to unnecessary risks
سربازان را در معرض خطرات غیر ضروری قرار دهید
He exposed the plan to the newspapers.
او طرح را به روزنامهها افشا کرد.
He exposed the plot to the police.
او طرح را به پلیس افشا کرد.
exposed themselves to disease; exposed their children to classical music.
خود را در معرض بیماری قرار دادند؛ کودکان خود را در معرض موسیقی کلاسیک قرار دادند.
He was publicly exposed as a liar and a cheat.
او به عنوان یک دروغگو و فریبکار رسوا شد.
The garden was very exposed to westerly winds.
باغ بسیار در معرض بادهای غربی بود.
the Church should not be exposed to gossip and contumely.
کلیسا نباید در معرض غیبت و توهین قرار گیرد.
the journalist who wants to expose corruption in high places.
روزنامهنگاری که میخواهد فساد در مناصب بالا را افشا کند.
a didactic novel that set out to expose social injustice.
یک رمان آموزشی که قصد داشت بیعدالتی اجتماعی را نشان دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید