expressivity

[ایالات متحده]/ɪkˌsprɛsˈɪvɪti/
[بریتانیا]/ɪkˌsprɛsˈɪvɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت توانایی بیان افکار یا احساسات؛ درجه‌ای که یک ژن اثرات خود را بیان می‌کند؛ بیانگری؛ درجه بیان در ژنتیک

عبارات و ترکیب‌ها

high expressivity

بیان قوی

artistic expressivity

بیان هنری

emotional expressivity

بیان احساسی

verbal expressivity

بیان کلامی

visual expressivity

بیان بصری

musical expressivity

بیان موسیقیایی

creative expressivity

بیان خلاقانه

cultural expressivity

بیان فرهنگی

social expressivity

بیان اجتماعی

personal expressivity

بیان شخصی

جملات نمونه

her artwork is known for its high expressivity.

هنر او به خاطر بیانگرایی بالایش شناخته شده است.

the expressivity of his speech captivated the audience.

بیانگرایی سخنان او مخاطبان را مجذوب خود کرد.

improving the expressivity of your writing can engage readers.

بهبود بیانگرایی نوشته‌های شما می‌تواند مخاطبان را جذب کند.

expressivity in dance can convey deep emotions.

بیانگرایی در رقص می‌تواند احساسات عمیق را منتقل کند.

the expressivity of the actor brought the character to life.

بیانگرایی بازیگر باعث زنده شدن شخصیت شد.

music's expressivity often reflects the composer's feelings.

بیانگرایی موسیقی اغلب بازتاب احساسات آهنگساز است.

we should focus on enhancing the expressivity of our designs.

ما باید بر بهبود بیانگرایی طرح‌های خود تمرکز کنیم.

her expressive voice added to the song's overall expressivity.

صدای رسا و پر بیان او به بیانگرایی کلی آهنگ افزود.

the expressivity of the poem moved many readers.

بیانگرایی شعر بسیاری از خوانندگان را تحت تاثیر قرار داد.

in literature, expressivity can evoke strong imagery.

در ادبیات، بیانگرایی می‌تواند تصاویر قوی را برانگیزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید