emotionality

[ایالات متحده]/ɪ,məʊʃə'nælətɪ/
[بریتانیا]/ɪ,moʃən'æləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت احساسی بودن یا داشتن احساسات قوی.

جملات نمونه

high emotionality can lead to impulsive decisions

احساسات شدید می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های عجولانه شود

some people struggle with managing their emotionality

برخی افراد در مدیریت احساسات خود مشکل دارند

excessive emotionality can cloud judgment

احساسات بیش از حد می‌تواند قضاوت را مختل کند

emotional intelligence involves understanding and managing emotionality

هوش هیجانی شامل درک و مدیریت احساسات است

emotionality can impact relationships

احساسات می‌تواند بر روابط تاثیر بگذارد

the therapist helped the client explore their emotionality

درمانگر به مشتری کمک کرد تا احساسات خود را بررسی کند

music can evoke strong emotionality in listeners

موسیقی می‌تواند احساسات قوی را در شنوندگان برانگیزد

empathy involves recognizing and responding to others' emotionality

همدردی شامل تشخیص و پاسخ به احساسات دیگران است

certain situations can trigger heightened emotionality

شرایط خاص می‌تواند باعث افزایش احساسات شود

managing emotionality is essential for mental well-being

مدیریت احساسات برای سلامت روان ضروری است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید