fastidiously reared Home Counties gels.
ژله های شهرستان خانگی به طور وسواس پرورش داده شدند.
But he was very tentative, fastidiously so, letting Ruth set the pace of sprightliness and fancy, keeping up with her but never daring to go beyond her.
اما او بسیار مردد بود، به طرز وسواس گونه ای، اجازه می داد روت سرعت شادابی و فانتزی را تعیین کند، با او همراه می شد اما هرگز جرات نمی کرد از او پیشی بگیرد.
She fastidiously checked every detail of the report.
او با دقت و وسواس تمام، تمام جزئیات گزارش را بررسی کرد.
He fastidiously organized his desk before starting work.
او قبل از شروع کار، میز خود را به طرز وسواس گونه ای مرتب کرد.
The chef fastidiously prepared the ingredients for the dish.
سرآشپز مواد لازم برای غذا را با دقت و وسواس آماده کرد.
She fastidiously follows her skincare routine every night.
او هر شب روتین مراقبت از پوست خود را با دقت و وسواس دنبال می کند.
He fastidiously proofreads all his emails before sending them out.
او قبل از ارسال ایمیل ها، همه آنها را با دقت و وسواس دوباره بررسی می کند.
The artist fastidiously painted each stroke with precision.
هنرمند با دقت و وسواس هر ضربه را با دقت نقاشی کرد.
She fastidiously maintains her garden, ensuring every plant is healthy.
او با دقت و وسواس از باغ خود مراقتی می کند و اطمینان حاصل می کند که همه گیاهان سالم هستند.
The architect fastidiously designed every aspect of the building.
معمار با دقت و وسواس تمام جنبه های ساختمان را طراحی کرد.
He fastidiously cleans his car every weekend.
او آخر هفته ها ماشین خود را با دقت و وسواس تمیز می کند.
She fastidiously organizes her schedule to maximize productivity.
او برنامه خود را با دقت و وسواس سازماندهی می کند تا بهره وری را به حداکثر برساند.
There was a video that the city fastidiously refused to release, saying it would compromise the investigation.
ویدئویی وجود داشت که شهر به طور وسواسی از انتشار آن امتناع کرد و گفت که این کار تحقیقات را به خطر خواهد انداخت.
منبع: NPR News June 2016 CompilationA fate that I am fastidiously trying to avoid.
سرنوشتی که من به طور وسواسی سعی در اجتناب از آن دارم.
منبع: Legends of Tomorrow Season 2He was fastidiously accurate and horribly squeamish, tried to be cynical and coarse in his speech, but was an idealist by nature.
او به طور وسواسی دقیق و به طرز وحشتناکی حساس بود، سعی کرد در گفتار خود بدبین و بیادب باشد، اما ذاتاً یک ایدهآلیست بود.
منبع: Virgin Land (Part 1)With his fastidiously combed whiskers and sharp eyes, almost as sharp as those of the animals from whom the pelts were taken, Ruts' glance is that of a slightly impatient intelligence.
با سبیلهای مرتب و چشمان تیزش، تقریباً به اندازه حیواناتی که پوستهایشان گرفته شده بود، نگاه روتس نشاندهنده هوش کمی بیحوصله است.
منبع: The Power of Art - Rembrandt Harmenszoon van RijnOver and over, year after year, Crampton measured to the tiniest degree - to eight decimal places the whorls and arcs and gentle curves of numberless Partula, compiling the results into fastidiously detailed tables.
سالها و سالها، کرمپتون با دقت به کوچکترین درجه اندازهگیری میکرد - تا هشت رقم اعشار، پیچ و تابها و قوسها و منحنیهای ملایم تعداد بیشماری از پارتولا، و نتایج را در جداول بسیار دقیق جمعآوری میکرد.
منبع: A Brief History of EverythingRosamond, though no older than Mary, was rather used to being fallen in love with; but she, for her part, had remained indifferent and fastidiously critical towards both fresh sprig and faded bachelor.
روزاموند، اگرچه از مری پیرتر نبود، کمی به اینکه مورد توجه قرار بگیرد عادت داشت؛ اما او از طرف خود نسبت به هم جوانان و هم مردان بیارزش بیتفاوت و به طور وسواسی انتقاد داشت.
منبع: Middlemarch (Part One)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید