performing faultlessly
بی نقص عمل کردن
She danced faultlessly throughout the performance.
او در طول اجرا به طور کامل و بینقص رقصید.
He played the piano faultlessly, impressing the audience.
او پیانو را به طور کامل و بینقص نواخت و مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد.
The chef prepared the dish faultlessly, earning rave reviews.
سرآشپز غذا را به طور کامل و بینقص تهیه کرد و نظرات مثبت زیادی را به دست آورد.
The athlete executed the routine faultlessly, winning the gold medal.
ورزشکار برنامه را به طور کامل و بینقص انجام داد و مدال طلا را برد.
Her presentation was faultlessly organized and delivered.
ارائه او به طور کامل و بینقص سازماندهی و ارائه شد.
The tailor sewed the dress faultlessly, ensuring a perfect fit.
خیاط لباس را به طور کامل و بینقص دوخت و تناسبی عالی را تضمین کرد.
The software was designed faultlessly, with no bugs or glitches.
نرم افزار به طور کامل و بینقص طراحی شده بود، بدون هیچ باگی یا مشکلی.
The team executed the game plan faultlessly, leading to victory.
تیم طرح بازی را به طور کامل و بینقص اجرا کرد و به پیروزی رسید.
The actor delivered his lines faultlessly, captivating the audience.
بازیگر دیالوگهای خود را به طور کامل و بینقص ارائه داد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.
The artist painted the portrait faultlessly, capturing every detail.
هنرمند پرتره را به طور کامل و بینقص نقاشی کرد و تمام جزئیات را به تصویر کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید