imprecisely

[ایالات متحده]/ˌimpri'saizli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت مبهم یا نادرست.

جملات نمونه

When the government policies are expressed imprecisely, confusion results.

زمانی که سیاست‌های دولت به طور دقیق بیان نمی‌شوند، سردرگمی ایجاد می‌شود.

She answered the question imprecisely.

او به طور غیر دقیق به سؤال پاسخ داد.

He imprecisely described the suspect to the police.

او مظنون را به طور غیر دقیق به پلیس توصیف کرد.

The directions he gave were imprecisely communicated.

دستورالعمل‌هایی که او ارائه داد به طور غیر دقیق به اشتراک گذاشته شد.

The measurements were imprecisely taken.

اندازه‌گیری‌ها به طور غیر دقیق انجام شد.

She imprecisely estimated the cost of the project.

او هزینه پروژه را به طور غیر دقیق تخمین زد.

The details in the report were imprecisely documented.

جزئیات گزارش به طور غیر دقیق مستند شد.

He imprecisely recalled the events of that day.

او وقایع آن روز را به طور غیر دقیق به یاد آورد.

The recipe was imprecisely followed, resulting in a different taste.

دستور العمل به طور غیر دقیق دنبال شد و در نتیجه طعم متفاوتی حاصل شد.

She imprecisely pronounced the foreign words.

او کلمات خارجی را به طور غیر دقیق تلفظ کرد.

The coordinates were imprecisely plotted on the map.

مختصات به طور غیر دقیق روی نقشه ترسیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید