flees

[ایالات متحده]/fliːz/
[بریتانیا]/fliːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرار کردن از یک مکان یا وضعیت؛ فرار از خطر یا اجتناب از چیزی ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

time flees

زمان می‌گذرد

fear flees

ترس می‌گریزد

love flees

عشق می‌گریزد

happiness flees

خوشبختی می‌گریزد

hope flees

امید می‌گریزد

pain flees

درد می‌گریزد

truth flees

حقیقت می‌گریزد

fearlessly flees

بی‌باکی می‌گریزد

quickly flees

به سرعت می‌گریزد

safely flees

به طور ایمن می‌گریزد

جملات نمونه

the rabbit flees from the hungry fox.

خرگوش از روباه گرسنه فرار می‌کند.

when danger approaches, he flees without looking back.

وقتی خطر نزدیک می‌شود، او بدون نگاه کردن به عقب فرار می‌کند.

she flees the city every summer for a quiet retreat.

او هر تابستان برای یک استراحت آرام از شهر فرار می‌کند.

the criminal flees the scene of the crime.

جنایتکار صحنه جرم را ترک می‌کند.

in the face of adversity, he flees rather than confront his problems.

در برابر سختی، او به جای مواجهه با مشکلاتش فرار می‌کند.

the child flees to his mother when scared.

وقتی کودک می‌ترسد به سمت مادرش فرار می‌کند.

as the storm approaches, the bird flees to its nest.

با نزدیک شدن طوفان، پرنده به لانه خود فرار می‌کند.

the deer flees across the field when it senses danger.

وقتی گوزن خطر را حس می‌کند، از میان زمین فرار می‌کند.

he flees from responsibility instead of facing it.

او به جای مواجهه با آن از مسئولیت فرار می‌کند.

the villain flees after committing the crime.

بعد از ارتکاب جرم، شرور فرار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید