fleeing

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

- adj. فرار از یک وضعیت خطرناک یا تهدیدآمیز (فرم -ing از flee)
- adj. ناگهان یا به سرعت ناپدید شدن (فرم -ing از flee)
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریfleeing

جملات نمونه

to rally the fleeing troops

برای تجمیع مجدد نیروهای فراری

Fleeing was the bottommost thought in my mind.

فرار آخرین فکر در ذهنم بود.

troops fleeing in broken ranks.

نیروهای فراری با ردیف‌های درهم شکسته.

The fleeing rebels found a sanctuary in the nearby church.

شورشیان فراری در کلیسای نزدیک پناهگاهی یافتند.

The policeman discharged his gun at the fleeing robbers.

پلیس اسلحه خود را به سمت سارقان فراری شلیک کرد.

fleeing for their lives

فرار برای نجات جان

fleeing the war-torn region

فرار از منطقه جنگ‌زده

fleeing a toxic relationship

فرار از یک رابطه سمی

fleeing the burning building

فرار از ساختمان در حال سوختن

fleeing the approaching storm

فرار از طوفان قریب‌الوقوع

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید