frequent traveler
سفر کننده مکرر
frequent updates
بهروزرسانیهای مکرر
frequent communication
ارتباطات مکرر
frequent use
استفاده مکرر
frequent customer
مشتری مکرر
frequent visits
بازدیدهای مکرر
frequent flyer
مسافر پروازهای مکرر
frequent visitor
بازدید کننده مکرر
a frequent visitor to Scotland.
بازدید کننده مکرر از اسکاتلند
the frequent transition of weather
گذارگاههای مکرر آب و هوا
frequent errors of judgment.
اشتباهات قضاوت مکرر
Tourists frequent the district.
گردشگران اغلب منطقه را مورد بازدید قرار می دهند.
All weaponry demands frequent servicing.
تمام سلاح ها نیاز به سرویس دهی مکرر دارند.
frequent changes in policy.
تغییرات مکرر در سیاست.
pubs frequented by soldiers.
پابهایی که توسط سربازان مورد بازدید قرار میگیرند.
Rains are frequent here in early summer.
بارانها در اوایل تابستان در اینجا مکرر هستند.
He had frequent attacks of malaria.
او حملات مکرر مالاریا داشت.
Traffic accidents are alarmingly frequent of late.
تصادفات رانندگی به تازگی به طرز نگران کننده ای مکرر شده اند.
He frequents the local restaurants.
او اغلب به رستوران های محلی سر می زند.
It is not polite to interrupt a speaker with frequent questions.
وقتی صحبت کسی را با سوالات مکرر قطع می کنید، مؤدبانه نیست.
This is a much frequented canteen.
این یک بار محبوب است.
His rude behaviour subjects him to frequent rebuffs.
رفتار بی ادبانه او باعث می شود که او اغلب با پس زدن مواجه شود.
walls flanked by frequent square towers.
دیوارهایی که با برج های مربعی مکرر احاطه شده اند.
good news, at first glance, for frequent travellers.
اخبار خوب، در نگاه اول، برای مسافران مکرر.
trains rattled past at frequent intervals.
قطارها با فواصل مکرر از کنار عبور می کردند.
They give the garbage cans a frequent going over.
آنها سطلهای زباله را به طور مرتب تمیز میکنند.
منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)Does Mr. Norman have a house that he frequents in upstate?
آیا آقای نورمن خانهای دارد که به طور مرتب در ایالت نیویورک به آنجا میرود؟
منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2The seizures can be very frequent.
تشنج میتواند بسیار مکرر باشد.
منبع: Osmosis - NerveThis usually results in frequent urination, especially at night.
این معمولاً منجر به تکرر ادرار، به خصوص در شب میشود.
منبع: Osmosis - UrinaryThis situation, known as human-wildlife conflict, is becoming more frequent.
این وضعیت که به عنوان درگیری انسان و حیات وحش شناخته میشود، در حال افزایش است.
منبع: 6 Minute EnglishDoes using certain words frequently make them feel more positive?
آیا استفاده مکرر از کلمات خاص باعث میشود احساس بهتری داشته باشند؟
منبع: Simple PsychologyNew York City pediatrician Michael Harris is a frequent customer.
پزشک اطفال نیویورک، مایکل هریس، مشتری دائمی است.
منبع: VOA Standard English_AmericasThe reading talks about frequent warfare, and then the lecture talks about frequent warfare.
متن در مورد جنگهای مکرر صحبت میکند و سپس سخنرانی نیز در مورد جنگهای مکرر صحبت میکند.
منبع: Quick Tips for TOEFL WritingRupture can happen spontaneously but more frequently it happens after sexual intercourse.
پارگی میتواند به طور خودبخودی رخ دهد، اما بیشتر اوقات بعد از مقاربت جنسی اتفاق میافتد.
منبع: Osmosis - ReproductionBut she developed chronic tiredness, had trouble sleeping, and had frequent vomiting.
اما او دچار خستگی مزمن شد، مشکل در خوابیدن داشت و استفراغ مکرر داشت.
منبع: This month VOA Special Englishلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید