infrequent oases in the desert.
واحاتهای نادر در صحرا
Some words are too infrequent to be worthy of inclusion in the dictionary.
برخی از کلمات بسیار نادر هستند تا شایسته درج در فرهنگ لغت باشند.
Barriers between nations are reared by slow and infrequent communication.
مانع بین کشورها در اثر ارتباطات کند و نادر ایجاد می شود.
Disturbances are relatively infrequent in British prisons.
ایجاد مزاحمت در زندان های بریتانیا نسبتاً نادر است.
He makes infrequent visits to his hometown.
او به ندرت از شهر خود دیدار می کند.
Her infrequent phone calls always make me worried.
تماس های تلفنی او که به ندرت اتفاق می افتد همیشه من را نگران می کند.
I have infrequent interactions with my neighbors.
من به ندرت با همسایه هایم تعامل دارم.
Infrequent exercise can lead to health problems.
ورزش نکردن به طور منظم می تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.
She has infrequent meetings with her supervisor.
او به ندرت جلساتی با سرپرست خود دارد.
Infrequent updates on the project progress are causing delays.
به روز رسانی های نادر در مورد پیشرفت پروژه باعث تاخیر می شود.
His infrequent replies to messages are frustrating.
پاسخ های نادر او به پیام ها آزاردهنده است.
Infrequent rainfall in the region has led to drought.
بارش کم در منطقه منجر به خشکسالی شده است.
Infrequent use of the equipment has caused it to malfunction.
استفاده نکردن منظم از تجهیزات باعث خرابی آن شده است.
Infrequent family gatherings make the holidays more special.
دیدار خانوادگی به ندرت تعطیلات را خاص تر می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید