fruitlessly

[ایالات متحده]/ˈfruːtləsli/
[بریتانیا]/ˈfruːtləsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که بدون موفقیت یا فایده است

جملات نمونه

She searched fruitlessly for her lost keys.

او بی‌نتیجه به دنبال کلیدهای گمشده‌اش گشت.

He tried fruitlessly to fix the broken printer.

او بی‌نتیجه سعی کرد چاپگر شکسته را تعمیر کند.

The detective fruitlessly questioned the uncooperative witness.

مامور پلیس بی‌نتیجه شاهد غیرهمکار را بازجویی کرد.

They argued fruitlessly about the best way to solve the problem.

آنها بی‌نتیجه در مورد بهترین راه حل مشکل با هم بحث کردند.

The explorers fruitlessly searched for signs of civilization in the dense jungle.

کاوشگران بی‌نتیجه به دنبال نشانه‌های تمدن در جنگل انبوه گشتند.

She fruitlessly attempted to reach a compromise with her stubborn colleague.

او بی‌نتیجه سعی کرد با همکار سرسخت خود به مصالحه برسد.

The team fruitlessly brainstormed ideas for the project.

تیم بی‌نتیجه ایده‌هایی برای پروژه مطرح کرد.

Despite their efforts, they fruitlessly waited for the bus that never arrived.

با وجود تلاش‌هایشان، آنها بی‌نتیجه منتظر اتوبوسی بودند که هرگز نمی‌رسید.

He fruitlessly tried to convince his parents to let him go to the party.

او بی‌نتیجه سعی کرد والدینش را متقاعد کند که اجازه دهند به مهمانی برود.

The teacher fruitlessly attempted to control the noisy classroom.

معلم بی‌نتیجه سعی کرد کلاس درس پر سر و صدا را کنترل کند.

نمونه‌های واقعی

But I put aside this reflection as soon as may be; it perturbs me fruitlessly.

اما من هر چه زودتر به این تفکر پرداختم؛ این موضوع مرا بی‌نتیجه و بی‌ثباتی آزار می‌دهد.

منبع: Essays on the Four Seasons

He spent years fruitlessly lobbying Congress to change a 1909 royalties law, which requires radio broadcasters to pay composers but not performers.

او سال‌ها تلاش بی‌ثمرانه برای لابی‌گری با کنگره برای تغییر قانون حق امتیاز 1909 که از ایستگاه‌های رادیویی می‌خواهد به آهنگسازان پرداخت کنند اما نه به هنرمندان، صرف کرد.

منبع: The Economist (Summary)

He tried to calm himself, to concentrate on finding the Horcrux, but his thoughts buzzed as frantically and fruitlessly as wasps trapped beneath a glass.

او سعی کرد آرام شود، روی یافتن هورکراکس تمرکز کند، اما افکارش به طرز وحشیانه و بی‌نتیجانه‌ای مانند زنبور عسل‌هایی که زیر شیشه به دام افتاده‌اند، به اطراف پرواز می‌کردند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

" Oh, sure, " said the girl indifferently, as if all that side of her life had lost its importance; and for ten minutes Bond questioned her minutely, but except for small details, fruitlessly, about the ABC routine.

«آه، البته،» دختر بی‌تفاوت گفت، انگار آن بخشی از زندگی‌اش اهمیت خود را از دست داده است؛ و برای ده دقیقه باند او را با دقت و اما بی‌نتیجه در مورد روتین ABC مورد سوال قرار داد.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 2)

“Yeah, well, you still didn't realise who was behind that stuff, did you? ” sneered Malfoy, as Dumbledore slid a little down the ramparts, the strength in his legs apparently fading, and Harry struggled fruitlessly, mutely, against the enchantment binding him.

«بله، خب، شما هنوز متوجه نشدید که چه کسی پشت این موضوعات است، نه؟» مالفوی با تمسخر گفت، همانطور که دامبلدور کمی در امتداد دیوارهای قلعه سر می‌خورد، قدرت در پا‌هایش به ظاهر در حال محو شدن بود و هری بی‌نتیجه و بی‌صدا در برابر جادوی که او را به دام انداخته بود، دست و پا می‌زد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید