fun

[ایالات متحده]/fʌn/
[بریتانیا]/fʌn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لذت; سرگرمی; چیزی یا کسی که سرگرم‌کننده است
adj. سرگرم‌کننده
vi. شوخی کردن; تفریح کردن

عبارات و ترکیب‌ها

have fun

خوش بگذره

fun and laughter

خنده و تفریح

funny jokes

جک‌های خنده‌دار

fun-filled day

یک روز پر از تفریح

for fun

برای تفریح

having fun

داشتن خوشی

in fun

در تفریح

make fun

سرگرم کردن

great fun

خیلی تفریح

like fun

مثل تفریح

make fun of

مسخره کردن

have fun with

با... خوش بگذرانید

fun and games

تفریح و بازی

fun fair

جشنواره تفریحی

fun house

خانه تفریح

جملات نمونه

it was a fun evening.

یک عصر سرگرم کننده بود.

have fun at the beach.

در ساحل خوش بگذرانید.

a school fun day.

یک روز سرگرمی مدرسه.

had a bundle of fun at the dance.

خیلی خوش گذشتند در رقص.

Have fun at the party tonight.

امشب در مهمانی خوش بگذرانید.

It is wrong to make fun of a cripple.

مسخره کردن یک معلول اشتباه است.

I was sick of their fun and games.

من از بازی های آنها خسته شده بودم.

it's all good clean fun .

همه سرگرمی های خوب و پاک هستند.

the column's just a bit of fun .

ستون فقط کمی سرگرمی است.

teaching isn't all fun and games.

آموزش همه سرگرمی نیست.

they leapt at the opportunity to combine fun with fund-raising.

آنها با خوشحالی از فرصت ترکیب تفریح با جمع آوری کمک های مالی استقبال کردند.

a family fun park with a western theme.

یک پارک خانوادگی سرگرم کننده با مضمون غربی.

Writing distich is for fun only.

نوشتن دو بیتی فقط برای سرگرمی است.

He's learning English for the fun of it.

او برای لذت بردن از آن در حال یادگیری زبان انگلیسی است.

We have a lot of fun in the park.

ما اوقات خوبی در پارک داریم.

It was miserable of you to make fun of him.

مسخره کردن او از طرف شما خیلی بد بود.

Carla made fun of him behind his back.

کارلا پشت سرش او را مسخره کرد.

she was such fun that everybody wanted to copy her.

او خیلی سرگرم کننده بود که همه می خواستند او را تقلید کنند.

نمونه‌های واقعی

Scream, " Are we having fun yet? "

جیغ بزنید، "آیا هنوز تفریح می کنیم؟"

منبع: Listening to Songs to Learn English (Selected Audio)

They're having fun, and as the audiences' exuberant reactions indicate, the fun is contagious.

آنها در حال خوشگذرانی هستند و با توجه به واکنش های پرشور مخاطبان، سرایت آمیز است.

منبع: Reader's Digest Anthology

Yeah, it does sound fun! - Super fun, right?

بله، واقعا جالب به نظر می رسد! - خیلی باحال، مگه نه؟

منبع: Our Day Season 2

" These people don't do it for fun."

["این افراد آن را برای تفریح انجام نمی دهند."]"

منبع: This month VOA Special English

Watching from earth is Allen Stoll fun.

تماشای آن از زمین، سرگرم کننده است.

منبع: Encyclopedia of Nature

We had so much fun doing this.

ما از انجام این کار خیلی لذت بردیم.

منبع: Vox opinion

But even Quidditch had lost its fun.

اما حتی کوییدیچ هم دیگر تفریح کننده نبود.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

Are you ready to have some fun?

آیا آماده تفریح هستید؟

منبع: The Growth History of a Little Princess

And it was fun; it was fun.

و این جالب بود؛ این جالب بود.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

Hey, Carter... you missed all the fun.

هی، کارتر... تو همه تفریح را از دست دادی.

منبع: TV series Person of Interest Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید