glibly

[ایالات متحده]/'glibli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز روان، به نرمی

عبارات و ترکیب‌ها

speak glibly

صحبت کردن با وقاحت

answer glibly

جواب دادن با وقاحت

جملات نمونه

He put ashes on his head, apologized profusely, but then went glibly about his business.

او خاکستر بر سرش گذاشت، به طور مکرر عذرخواهی کرد، اما سپس به طور آشکارا به امور خود پرداخت.

Characters are introduced, pomped and circumstanced, and then almost glibly despatched;

شخصیت ها معرفی می شوند، پمپاژ و شرایط ایجاد می شوند و سپس تقریباً به راحتی ارسال می شوند;

He glibly talked his way out of trouble.

او به طور آشکارا از مشکلات خود فرار کرد.

She glibly answered all the interview questions.

او به طور آشکارا به تمام سوالات مصاحبه پاسخ داد.

The salesman glibly persuaded the customer to buy the product.

فروشنده به طور آشکارا مشتری را متقاعد کرد که محصول را خریداری کند.

The politician glibly avoided addressing the controversial issue.

سیاستمدار به طور آشکارا از پرداختن به موضوع بحث‌برانگیز خودداری کرد.

She glibly complimented her boss to gain favor.

او به طور آشکارا از رئیس خود تعریف کرد تا مورد لطف قرار گیرد.

He glibly made excuses for being late.

او به طور آشکارا بهانه‌ای برای دیر رسیدن خود آورد.

The con artist glibly deceived his victims.

کلاهبردار به طور آشکارا قربانیان خود را فریب داد.

She glibly navigated through the difficult conversation.

او به طور آشکارا از طریق مکالمه دشوار عبور کرد.

He glibly convinced his friends to go along with his plan.

او به طور آشکارا دوستان خود را متقاعد کرد که با طرح او همراه شوند.

The student glibly explained the complex theory to his classmates.

دانشجو به طور آشکارا تئوری پیچیده را برای همکلاسی‌های خود توضیح داد.

نمونه‌های واقعی

" And it was a newspaper poem, " she said glibly.

و این یک شعر روزنامه‌ای بود، او با لحنی خودپسند گفت.

منبع: Sea Wolf (Part Two)

And man, who glibly calls the earth his own, neither powers the leaf nor energizes the fragile wing.

و انسان، که با اعتماد به نفس خود زمین را متعلق به خود می‌داند، نه برگی را به حرکت در می‌آورد و نه بال شکننده را نیرو می‌بخشد.

منبع: 100 Classic English Essays for Recitation

" Nothing, sir, " said the fellow glibly.

هیچ چیز، قربان،

منبع: Amateur Thief Rafiz

You see, when Roy asked us about our sculpture, he would get fantastically agitated if we ever refer to it glibly or casually.

می‌دانید، وقتی روی از ما در مورد مجسمه‌مان پرسید، اگر به آن به طور خودپسندانه یا اتفاقی اشاره می‌کردیم، به شدت مضطرب می‌شد.

منبع: 2021 Celebrity High School Graduation Speech

" Peter Piper picked a peck of pickled peppers, " he announced, glibly.

«پیتر پایپر یک پیمانه فلفل شور چیده است،» او با لحنی خودپسند اعلام کرد.

منبع: Medium-rare steak

Rose obeyed and went glibly down a page, doing her best to give the sense in her purest English.

روز اطاعت کرد و با لحنی خودپسند به سرعت یک صفحه را مرور کرد و تمام تلاش خود را کرد تا معنا را به زبان انگلیسی خالص خود منتقل کند.

منبع: Blooming Roses (Part 2)

I had given up disclaiming any acquaintance with that august lady and answered glibly that I would be sure to.

من از انکار آشنایی با آن خانم عالی‌مقام دست کشیده بودم و با لحنی خودپسند پاسخ دادم که حتماً اینطور خواهم کرد.

منبع: Blade (Part 1)

" 'God is a spirit, infinite, eternal and unchangeable, in His being, wisdom, power, holiness, justice, goodness, and truth, '" responded Anne promptly and glibly.

خدا یک روح است، بی‌انتها، جاودان و غیرقابل تغییر، در وجود، خرد، قدرت، قداست، عدالت، نیکوخواهی و حقیقت.

منبع: Anne of Green Gables (Original Version)

The friends and rivals breakfasted together the next morning. Not a word was said on either side upon the matter discussed the previous evening so glibly and so hollowly.

دوستان و رقبای آن صبح‌شان با هم صبحانه خوردند. هیچ‌کدام از طرفین در مورد موضوعی که شب قبل به شکلی خودپسندانه و پوچ بحث شده بود، چیزی نگفتند.

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید