seriously

[ایالات متحده]/ˈsɪərɪəslɪ/
[بریتانیا]/'sɪrɪəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور شدید یا خطرناک
واقعاً (برای بیان تعجب استفاده می‌شود)
برای جدی گرفتن چیزی؛ به عنوان یک موضوع مهم

عبارات و ترکیب‌ها

seriously consider

در نظر گرفتن جدی

seriously ill

به طور جدی بیمار

seriously injured

به شدت مجروح

seriously damaged

به شدت آسیب دیده

take seriously

جدی بگیرید

جملات نمونه

he was seriously rich.

او به شدت ثروتمند بود.

the sergeant was seriously wounded.

سرهنگ به شدت مجروح شد.

The police are seriously short of manpower.

نیروی انسانی پلیس به طور جدی کمبود دارد.

He was seriously maimed in the war.

او به شدت در جنگ زخمی شد.

The school was seriously damaged by a whirlwind.

مدرسه به شدت توسط گردباد آسیب دید.

a seriously down, hip-hop homie.

یک دوست هیپ هاپ جدی و پایین

her daughter is seriously ill.

دخترش به شدت بیمار است.

the doctor looked seriously at him.

پزشک به طور جدی به او نگاه کرد.

I drove to the station in a seriously bad mood.

من با حال و هوای بسیار بدی به ایستگاه رانندگی کردم.

-) Seriously, blogs are big in old Blighty.

به طور جدی، وبلاگ ها در بلایتی قدیمی محبوب هستند.

Intensive care in hospital is given to the seriously ill.

مراقبت‌های ویژه در بیمارستان برای بیماران جدی ارائه می‌شود.

Let's talk seriously about your future.

بیایید به طور جدی در مورد آینده شما صحبت کنیم.

Her vision is seriously defective.

بینایی او به شدت معیوب است.

Don’t take it so seriously — it was just a put-on.

آن را آنقدر جدی نگیرید - فقط یک نمایش بود.

Tiredness can seriously impair your ability to drive.

خستگی می تواند توانایی شما در رانندگی را به طور جدی تحت تاثیر قرار دهد.

the scandal could seriously damage his career.

این رسوایی می تواند به طور جدی به حرفه او آسیب برساند.

their seriously kicking debut, ‘Paradise’.

آغاز جدی و موفقیت آمیز آنها، 'بهشت'.

The scandal seriously damaged the senator's reputation.

این رسوایی به طور جدی به شهرت سناتور آسیب رساند.

to have our ideas taken seriously is surely a reasonable request.

مطمئناً درخواست معقولی است که ایده های ما به طور جدی در نظر گرفته شود.

I seriously considered cancelling my subscription.

من به طور جدی در مورد لغو اشتراک خود فکر کردم.

نمونه‌های واقعی

Voters took their job of vetting the candidates seriously.

Voters, وظیفه ارزیابی نامزدها را به طور جدی انجام دادند.

منبع: VOA Standard English_Americas

Strategically we should despise all our enemies, but tactically we should take them all seriously.

به طور استراتژیک، باید از همه دشمنان متنفر شویم، اما از نظر تاکتیکی، باید همه را به طور جدی در نظر بگیریم.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

The first pig never took anything seriously.

خوک اول هرگز چیزی را به طور جدی نگرفت.

منبع: Bedtime stories for children

People today no longer take salt seriously.

امروزه مردم دیگر نمک را جدی نمی‌گیرند.

منبع: A Bite of China Season 1

Police said they take this very seriously.

پلیس گفت آنها این موضوع را بسیار جدی می‌گیرند.

منبع: Graphic Information Show

Claire will take his suggestions very seriously.

کلر پیشنهادات او را بسیار جدی خواهد گرفت.

منبع: How to have a conversation in English

Sauces are taken very seriously by chefs.

سس‌ها توسط سرآشپزها بسیار جدی گرفته می‌شوند.

منبع: VOA Let's Learn English (Level 2)

I know. They take it so seriously.

می‌دانم. آنها آن را خیلی جدی می‌گیرند.

منبع: Wedding Battle Selection

Why are you not taking this seriously?

چرا شما این موضوع را جدی نمی‌گیرید؟

منبع: Desperate Housewives Season 7

But people may take it more seriously.

اما ممکن است مردم آن را بیشتر جدی بگیرند.

منبع: NPR News April 2020 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید