catch a glimpse
نگاهی سریع انداختن
get a glimpse
نگاهی اجمالی
brief glimpse
نگاهی کوتاه
glimpse of hope
نگاهی به امید
glimpse of
نگاهی به
glimpse at
نگاهی به
glimpsed at the headlines.
نگاهی به تیترها انداخت.
she caught a glimpse of the ocean.
او نگاهی به اقیانوس انداخت.
a glimpse into the world of the well heeled.
نگاهی به دنیای ثروتمندان.
I caught a momentary glimpse of them.
من نگاهی گذرا به آنها انداختم.
she caught a glimpse of herself in the mirror.
او نگاهی به خودش در آینه انداخت.
I caught a glimpse of our new neighbor.
من نگاهی به همسایه جدیدمان انداختم.
I glimpsed a bleak future.
من نگاهی به آینده تاریک و دلگیر کردم.
She glimpsed him leaving.
او نگاهی به او کرد که در حال رفتن بود.
One glimpse at himself in the mirror was enough.
یک نگاه به خودش در آینه کافی بود.
caught a glimpse of his ugly mug;
نگاهی به چهره زشتش انداختم;
This was my first tantalizing glimpse of the islands.
این اولین نگاه وسوسهانگیز من به جزایر بود.
he glimpsed a figure standing in the shade.
او نگاهی به شخصیتی که در سایه ایستاده بود، انداخت.
I glimpsed her among the crowd.
من نگاهی به او در میان جمعیت انداختم.
I glimpsed a rat running past.
من نگاهی به موشی که از کنارم عبور میکرد، انداختم.
She catches a glimpse of a car in the distance.
او نگاهی به ماشینی در دوردست میاندازد.
He had taken heart at a little glimpse of hope.
او با دیدن یک بارقهی امید دلگرم شد.
We glimpsed the profile of the church steeple against the last glow of the sunset.
ما نگاهی به نمای برج کلیسا در برابر آخرین درخشش غروب آفتاب انداختیم.
I caught a glimpse of the Town Hall clock as we drove quickly past.
من نگاهی به ساعت تالار شهر انداختم در حالی که به سرعت از کنار آن عبور میکردیم.
I only caught a glimpse of the thief, so I can't really describe him.
من فقط نگاهی به دزد انداختم، بنابراین نمیتوانم واقعاً او را توصیف کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید