spot

[ایالات متحده]/spɒt/
[بریتانیا]/spɑːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ناحیه کوچک از یک سطح، معمولاً با رنگ یا بافت متفاوت؛ یک مکان؛ مقدار کم
vt. & vi. علامت‌گذاری یا پوشاندن با نقاط یا لکه‌ها
vt. دیدن یا شناسایی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

spot on

درست به هدف

spot check

بازرسی سریع

bright spot

نقطه روشن

blind spot

نقطه کور

parking spot

محل پارک

on the spot

در لحظه

hot spot

نقطه داغ

scenic spot

محل دیدنی

spot welding

جوشکاری نقطه‌ای

a spot of

کمی از

spot market

بازار نقطه‌ای

top spot

محل برتر

on spot

در همان جا

in spots

در بعضی جاها

light spot

نقطه نور

black spot

نقطه سیاه

white spot

نقطه سفید

beauty spot

نقطه‌ی زیبا

famous scenic spot

جاذبه طبیعی معروف

spot size

اندازه نقطه

leaf spot

لکه‌های روی برگ

weak spot

نقطه ضعف

high spot

نقطه اوج

جملات نمونه

a spot of rain.

یک لحظه باران.

a spot of mildew on the wall.

لکه‌ای از کپک روی دیوار.

the current spot price.

قیمت فعلی نقدی.

spot a friend in the crowd

دوست را در میان جمعیت پیدا کنید

a bald spot on the lawn.

لکه‌ای خالی از چمن.

the spot market in oil.

بازار نقدی نفت.

This is a nice spot for a house.

این مکان خوبی برای یک خانه است.

The fabric will spot easily.

پارچه به راحتی لکه می‌شود.

There’s a spot of ketchup on the tablecloth.

کمی سس کچاپ روی سفره خانه وجود دارد.

it was quick of him to spot the mistake.

برای او سریع بود که اشتباه را متوجه شود.

trading in the spot markets.

معامله در بازارهای نقدی.

Let's take a spot of lunch.

بیا یک ناهار سریع بخوریم.

spot sb. as the winner

معرفی کردن کسی به عنوان برنده.

the spot where he was murdered

محل کشف او.

We're really in a spot!

ما واقعاً در یک وضعیت بد هستیم!

Let's meet at this spot tomorrow.

بیا فردا در این مکان ملاقات کنیم.

found a handy spot for the can opener.

محل مناسبی برای بازکن کنسرو پیدا کرد.

نمونه‌های واقعی

There are quite a few scenic spots in the vicinity of Beijing.

چندین نقطه دیدنی وجود دارد که در نزدیکی پکن قرار دارند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

Look at all these handicapped spots.

به همه این نقاط معلول نگاه کنید.

منبع: Desperate Housewives Season 4

Right there where X marks the spot.

همانجا که X نشان داده شده است.

منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)

I've found there's a sweet spot during which I am most productive.

من متوجه شدم یک نقطه شیرین وجود دارد که در آن من بیشترین بهره وری را دارم.

منبع: School has started!

Lily will be the bright spot. - Literally.

لیلی نقطه روشن خواهد بود. - به طور لفظی.

منبع: Modern Family - Season 03

Jenny Lanneret recently published a guide to the best swimming spots in London.

جنی لانرِت اخیراً یک راهنمای نقاط شنای بهترین در لندن منتشر کرد.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

So, what else did you spot in the trailer.

پس، چه چیز دیگری در تریلر دیدید؟

منبع: Selected Film and Television News

Morty You can park in a handicap spot, Morty.

مرتی شما می توانید در یک نقطه معلول پارک کنید، مرتی.

منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)

The limping Tatum has to take his spot.

تاتوم لنگ باید جایگاه خود را بگیرد.

منبع: CNN 10 Student English November 2021 Compilation

All 25 coastal scenic spots were closed.

همه 25 نقطه دیدنی ساحلی بسته شدند.

منبع: Intermediate English short passage

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید