a grim reality
یک واقعیت تلخ
a grim outlook
یک دیدگاه ناامیدکننده
a grim expression
یک چهره عبوس
a grim reminder
یک یادآوری تلخ
grim reaper
grim reaper
a grim, rainy day.
یک روز دلگیر و بارانی
a grim and forbidding building.
ساختمانی تاریک و ترسناک
the grim news of the murder.
اخبار دلخراش قتل
the grim actualities of prison life.
واقعیات تلخ زندگی در زندان.
the grim advance of the pillaging army.
پیشروی دلخراش ارتش غارتگر
some moments of grim humour.
لحظاتی از طنز تلخ
we had to hold on like grim death.
ما باید مثل مرگ دستش را محکم نگه میداشتیم.
this is mostly a grim and honest budget.
این بیشتر یک بودجه دلگیر و صادقانه است.
Guy smiled a grim smile.
گای با لبخندی دلگیر لبخند زد.
the grim facts behind the facade of gaiety
حقایق تلخ پشت نمای شادمانی
He held on to the branch like grim death.
او مثل مرگ دستش را روی شاخه محکم نگه داشت.
the grim task of burying the victims of the earthquake.
وظیفه تلخ دفن قربانیان زلزله.
long rows of grim, dark housing developments.
ردیفهای طولانی از پروژههای مسکونی دلگیر و تاریک
a grim goalless draw in appalling weather.
یک تساوی بدون گل تلخ در هوای وحشتناک.
few creatures are able to thrive in this grim and hostile land.
تعداد کمی از موجودات قادر به رشد در این سرزمین تاریک و خصمانه هستند.
the baby was plucked from a grim orphanage.
نوزاد از یک یتیمخانه دلگیر دزدیده شد.
a grim portrait of despair against the bright canvas of the postwar economy.
یک تصویر تلخ از ناامیدی در برابر پسزمینه روشن اقتصاد پس از جنگ.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید