dismal

[ایالات متحده]/ˈdɪzməl/
[بریتانیا]/ˈdɪzməl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تاریک، غمگین; تیره، افسرده
n. احساسی از روحیه پایین

عبارات و ترکیب‌ها

a dismal failure

شکست ناامیدکننده

a dismal outlook

نگاه ناامیدکننده

dismal weather forecast

پیش‌بینی آب‌وهوای ناامیدکننده

a dismal performance

عملکرد ناامیدکننده

dismal science

علم ناامیدکننده

جملات نمونه

a dismal book; a dismal performance on the cello.

یک کتاب ناامیدکننده؛ یک اجرای ناامیدکننده در ویولنسل.

a dismal cavernous hall.

یک تالار بزرگ و ناامیدکننده.

That is a rather dismal melody.

آن یک ملودی نسبتاً ناامیدکننده است.

dismal weather; took a dismal view of the economy.

آب و هوای ناامیدکننده؛ دیدگاهی ناامیدکننده نسبت به اقتصاد.

his life was a catalogue of dismal failures.

زندگی او مجموعه‌ای از شکست‌های ناامیدکننده بود.

there was one bright spot in a night of dismal failure.

در یک شب از شکست ناامیدکننده، یک نقطه روشن وجود داشت.

the dismal weather made the late afternoon seem like evening.

آب و هوای ناامیدکننده باعث شد که اواخر بعد از ظهر شبیه شب شود.

those who put in a dismal performance will be bounced from the tour.

کسانی که عملکرد ناامیدکننده‌ای داشتند از تور حذف خواهند شد.

the manager is hoping for victory to compensate for the team's dismal league campaign.

مدیر امیدوار است که پیروزی، فصل ناامیدکننده تیم را جبران کند.

his dismal mood was not dispelled by finding the house empty.

حالت ناامیدکننده او با پیدا کردن خانه خالی از بین نرفت.

He felt dismal after reading a piece of bad news in the newspaper.

او بعد از خواندن یک خبر بد در روزنامه احساس ناامیدگی کرد.

he shuddered as he watched his team's dismal performance.

او با دیدن عملکرد ناامیدکننده تیمش لرزید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید