grimly determined
قاطعانه و مصمم
His voice was grimly determined.
صدای او مصمم و جدی بود.
his grimly realistic first novel about drug addicts
اولین رمان واقعگرایانه و تلخ او درباره معتادان
It had been murderous and tyrannous and remained grimly authoritarian.
قاتلانه و مستبدانه بود و همچنان به طرز ترسناکی خودکامه باقی ماند.
after today — correction, she thought grimly, after tonight — she'd never see him again.
بعد از امروز — تصحیح، او با تلخی فکر کرد، بعد از امشب — دیگر هرگز او را نخواهد دید.
stare grimly at the dark clouds
با حالتی جدی به ابرها خیره شوید
nod grimly in agreement
با حالتی جدی سر تکان دهید.
speak grimly about the future
در مورد آینده با حالتی جدی صحبت کنید.
walk grimly through the deserted streets
با حالتی جدی از خیابان های متروکه عبور کنید.
frown grimly at the bad news
با حالتی جدی به خبر بد نگاه کنید.
listen grimly to the somber music
با حالتی جدی به موسیقی غمگین گوش دهید.
work grimly on the difficult task
با حالتی جدی روی انجام کار دشوار کار کنید.
sigh grimly at the challenging situation
با حالتی جدی در برابر شرایط دشوار آه بکشید.
stand grimly in the face of adversity
با حالتی جدی در برابر سختی ها ایستادگی کنید.
fight grimly for their rights
با حالتی جدی برای حقوق خود بجنگید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید