grumpy

[ایالات متحده]/ˈɡrʌmpi/
[بریتانیا]/ˈɡrʌmpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک‌پذیر، به راحتی آزرده خاطر

adv. به شیوه‌ای تحریک‌پذیر

جملات نمونه

Terry was grumpy and unsociable.

تری به‌روزه‌گاری اخمو و خجول بود.

The old man is a grumpy elder.

آن مرد پیر یک سالخورده اخمو بود.

The grumpy man found fault with everything.

آن مرد اخمو با همه چیز مشکل پیدا می‌کرد.

She's very grumpy when her tooth aches.

وقتی دندش درد می‌کند، او بسیار اخمو است.

Don’t be so grumpy and cynical about it.

اینقدر اخمو و cynical نباشید.

She woke up feeling grumpy after a long night.

او بعد از یک شب طولانی با احساس اخمگی از خواب بیدار شد.

His grumpy attitude was starting to affect the team morale.

حالت اخمویش شروع به تأثیرگذاری بر روحیه تیم کرد.

The grumpy old man yelled at the kids to get off his lawn.

آن مرد پیر اخمو به بچه‌ها فریاد زد که از چمن او دور شوند.

Don't talk to him when he's grumpy, he needs some time to cool off.

وقتی اخمو است با او صحبت نکنید، او به کمی زمان برای خونسردی نیاز دارد.

The grumpy customer complained about the slow service at the restaurant.

مشتری اخمو در مورد سرویس کند در رستوران شکایت کرد.

She avoided her grumpy boss whenever possible to stay out of trouble.

او تا آنجا که ممکن بود از رئیس اخموی خود اجتناب می‌کرد تا از دردسر دور باشد.

The grumpy cat hissed at anyone who tried to pet it.

گربه اخمو به هر کسی که سعی می‌کرد او را نوازش کند، غرید.

Even on his birthday, he remained grumpy and refused to smile.

حتی در روز تولدش، او اخمو باقی ماند و از لبخند زدن امتناع کرد.

The grumpy neighbor always complained about noise coming from the apartment above.

همسایه اخمو همیشه در مورد سر و صدای Coming از آپارتمان بالا شکایت می‌کرد.

The grumpy receptionist made everyone feel unwelcome at the office.

پذیرش‌کننده اخمو باعث شد همه در دفتر احساس ناخوشایندی کنند.

نمونه‌های واقعی

Very grumpy. - Remember that grumpy scene?

خیلی عصبانی. - آن صحنه عصبانی را به یاد داشته باشید؟

منبع: Lost Girl Season 4

He's always so miserable, so grumpy that guy....

او همیشه آنقدر ناراضی و بداخلاق است که آن مرد...

منبع: Big City, Small World - English Radio Drama (British Accent)

Maybe he's not too grumpy after all.

شاید او اصلا آنقدرها بداخلاق نباشد.

منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)

You could describe someone as " moody" or " grumpy" .

می‌توانید کسی را "خشمگین" یا " بداخلاق" توصیف کنید.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

Hey, why are you such a grumpy douche, Rick?

هی، چرا اینقدر آدم بداخلاق و مزخرفی هستی، ریک؟

منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)

We get it. I'm the grumpy old man.

فهمیدیم. من پیرمرد بداخلاقم.

منبع: Scientific World

" Really grumpy? " Ron raised his eyes to the heavens.

" واقعاً بداخلاق؟ " رون چشمانش را به آسمان دوخت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

He's sensitive, and he never, ever gets grumpy.

او حساس است و هرگز، هرگز بداخلاق نمی شود.

منبع: Modern Family - Season 08

You were grumpy on your wedding day?

شما در روز عروسی‌تان بداخلاق بودید؟

منبع: American English dialogue

They're basically giant grumpy squirrels who dig burrows underground.

آنها اساساً سنجاب های غول پیکر و بداخلاقی هستند که در زیر زمین لانه می سازند.

منبع: Festival Comprehensive Record

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید