She maintained her guiltless demeanor throughout the trial.
او در طول محاکمه، رفتاری بیگناهانه را حفظ کرد.
He was found guiltless of the crime after a thorough investigation.
او پس از تحقیقات کامل، بیگناه از جرم شناخته شد.
The jury declared the defendant guiltless of all charges.
هیئت منصفه متهم را از همه اتهامات بیگناه اعلام کرد.
She felt guiltless about leaving work early to attend her child's school event.
او احساس بیگناهی کرد که زودتر از محل کار رفت تا در رویداد مدرسه فرزندش شرکت کند.
The witness's testimony helped prove the defendant's guiltless nature.
شهادت شاهد به اثبات ذات بیگناه متهم کمک کرد.
He lived a guiltless life, always abiding by his moral principles.
او زندگی بیگناهی داشت و همیشه به اصول اخلاقی خود پایبند بود.
The guiltless expression on her face convinced me of her innocence.
عبارت بیگناهانه روی صورت او مرا از بیگناهیاش متقاعد کرد.
Despite the accusations, he remained guiltless in the eyes of his friends.
با وجود اتهامات، او در نظر دوستانش بیگناه باقی ماند.
The guiltless child innocently asked where the missing cookies had gone.
کودک بیگناه با معصومیت پرسید کوکیهای گمشده کجا رفتهاند.
She felt guiltless pleasure in treating herself to a spa day after a long week.
او از اینکه بعد از یک هفته طولانی، خود را به یک روز در اسپا اختصاص داد، لذت بیگناهی برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید