ignited

[ایالات متحده]/ɪɡˈnaɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪɡˈnaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آتش کشیدن؛ باعث شروع سوختن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

ignited passion

اشتیاق را شعله‌ور کرد

ignited interest

علاقه را شعله‌ور کرد

ignited debate

بحث را شعله‌ور کرد

ignited change

تغییر را شعله‌ور کرد

ignited fire

آتش را شعله‌ور کرد

ignited conflict

درگیری را شعله‌ور کرد

ignited excitement

هیجان را شعله‌ور کرد

ignited hope

امید را شعله‌ور کرد

ignited creativity

خلاقیت را شعله‌ور کرد

ignited revolution

انقلاب را شعله‌ور کرد

جملات نمونه

the campfire was ignited at dusk.

اجتماع آتش در هنگام غروب خورشید روشن شد.

her passion for painting was ignited by the art exhibition.

اشتیاق او به نقاشی با نمایشگاه هنری شعله‌ور شد.

the new policy ignited a debate among the citizens.

سیاست جدید بحثی را در بین شهروندان شعله‌ور کرد.

the movie ignited interest in environmental issues.

فیلم علاقه به مسائل زیست محیطی را شعله‌ور کرد.

his speech ignited a sense of hope in the audience.

سخنرانی او حسی از امید را در بین مخاطبان شعله‌ور کرد.

the match ignited the dry grass quickly.

کبریت به سرعت علف خشک را روشن کرد.

the scandal ignited public outrage.

رسوایی خشم عمومی را شعله‌ور کرد.

the discovery ignited a new wave of scientific research.

کشف یک موج جدید از تحقیقات علمی را شعله‌ور کرد.

the book ignited her imagination.

کتاب تخیل او را شعله‌ور کرد.

his actions ignited a movement for change.

اقدامات او یک جنبش برای تغییر را شعله‌ور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید