triggered

[ایالات متحده]/ˈtrɪɡəd/
[بریتانیا]/ˈtrɪɡərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث وقوع یا اتفاق افتادن; مجهز به مکانیزم ماشه

عبارات و ترکیب‌ها

triggered response

پاسخ فعال‌شده

triggered event

رویداد فعال شده

triggered alarm

هشدار فعال‌شده

triggered action

اقدام فعال‌شده

triggered mechanism

مکانیزم فعال‌شده

triggered system

سیستم فعال‌شده

triggered notification

اعلان فعال‌شده

triggered process

فرآیند فعال‌شده

triggered signal

سیگنال فعال‌شده

triggered condition

شرایط فعال‌شده

جملات نمونه

the loud noise triggered a memory from my childhood.

صدای بلند خاطره‌ای از دوران کودکی‌ام را فعال کرد.

the announcement triggered a wave of excitement among the crowd.

اعلامیه باعث ایجاد موجی از هیجان در میان جمعیت شد.

her comment triggered a heated debate at the meeting.

نظرات او باعث ایجاد بحثی داغ در جلسه شد.

the new policy triggered a lot of questions from employees.

سیاست جدید سوالات زیادی را از کارمندان فعال کرد.

the fire alarm was triggered by a faulty sensor.

آژیر آتش‌سوزی توسط یک سنسور معیوب فعال شد.

seeing the old photographs triggered feelings of nostalgia.

دیدن عکس‌های قدیمی احساس نوستالژی را فعال کرد.

the sudden change in temperature triggered a reaction in the experiment.

تغییر ناگهانی دما یک واکنش در آزمایش را فعال کرد.

the news of the accident triggered widespread media coverage.

خبر حادثه باعث پوشش رسانه‌ای گسترده شد.

the song triggered a flood of emotions during the concert.

آهنگ باعث ایجاد سیل احساسات در طول کنسرت شد.

his unexpected arrival triggered a series of events.

ظهور ناگهانی او یک سری از رویدادها را فعال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید