act of imbecility
عمل نادانی
display of imbecility
نشان دادن نادانی
utter imbecility
نادانی محض
The imbecility of his actions was evident to everyone.
نادانی یا حماقت اعمال او برای همه آشکار بود.
Her imbecility in handling the situation only made things worse.
نادانی یا حماقت او در رسیدگی به این وضعیت فقط اوضاع را بدتر کرد.
The imbecility of the plan was apparent from the start.
نادانی یا حماقت طرح از همان ابتدا آشکار بود.
His imbecility became a source of frustration for his colleagues.
نادانی یا حماقت او به منبع ناامیدی برای همکارانش تبدیل شد.
The imbecility of the decision was shocking to everyone.
نادانی یا حماقت تصمیم برای همه شوکآور بود.
She couldn't believe the imbecility of his excuses.
او نمیتوانست باور کند که به چه میزان نادانی یا حماقتی او برای توجیه خود متکی بوده است.
The imbecility of the policy led to widespread criticism.
نادانی یا حماقت سیاست منجر به انتقاد گسترده شد.
His imbecility was a hindrance to the team's progress.
نادانی یا حماقت او مانعی برای پیشرفت تیم بود.
The imbecility of the decision-making process was alarming.
نادانی یا حماقت فرآیند تصمیمگیری نگرانکننده بود.
She was frustrated by the imbecility of the rules.
او از نادانی یا حماقت قوانین ناامید شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید