impasse

[ایالات متحده]/æmˈpɑːs,ˈɪmpæs/
[بریتانیا]/ˈɪmpæs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بن بست، حالت سکون، انتهای بسته

عبارات و ترکیب‌ها

reached an impasse

به بن‌بست رسید

جملات نمونه

reached an impasse in the negotiations.

در مذاکرات به بن‌بست رسید.

Negotiations seemed to have reached an impasse.

به نظر می‌رسید مذاکرات به بن‌بست رسیده‌اند.

The proposal offered both sides a way out of the diplomatic impasse.

این پیشنهاد راهی برای خروج از بن‌بست دیپلماتیک برای هر دو طرف ارائه می‌کرد.

The negotiation reached an impasse.

مذاکره به بن‌بست رسید.

Both parties are at an impasse.

هر دو طرف در بن‌بست قرار دارند.

They are unable to break the impasse.

آنها قادر به شکستن بن‌بست نیستند.

The impasse in the discussion is causing delays.

بن‌بست در بحث در حال ایجاد تاخیر است.

The impasse is hindering progress.

بن‌بست مانع پیشرفت است.

They need to find a way out of the impasse.

آنها باید راهی برای خروج از بن‌بست پیدا کنند.

The impasse can be resolved through compromise.

می‌توان بن‌بست را از طریق سازش حل کرد.

The impasse is frustrating for both parties.

بن‌بست برای هر دو طرف ناامیدکننده است.

The impasse requires creative thinking to overcome.

برای غلبه بر بن‌بست به تفکر خلاق نیاز است.

They are stuck in an impasse with no clear solution.

آنها در بن‌بستی گیر کرده‌اند که هیچ راه حل روشنی ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید