standoff

[ایالات متحده]/ˈstændɒf/
[بریتانیا]/ˈstændɔːf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیتی که در آن هیچ پیشرفتی نمی‌تواند حاصل شود؛ بن‌بست؛ impasse؛ وضعیتی که هیچ طرفی نمی‌تواند برنده یا بازنده باشد
adj. سرد؛ دور از دسترس

عبارات و ترکیب‌ها

armed standoff

درگیری مسلحانه

standoff situation

وضعیت بن‌بست

tense standoff

بن‌بست پرتنش

standoff agreement

توافق بن‌بست

standoff resolution

حل و فصل بن‌بست

peaceful standoff

بن‌بست مسالمت‌آمیز

standoff tactics

تاکتیک‌های بن‌بست

prolonged standoff

بن‌بست طولانی‌مدت

political standoff

بن‌بست سیاسی

standoff negotiation

مذاکرات بن‌بست

جملات نمونه

the standoff between the two teams lasted for hours.

درگیری بین دو تیم ساعت‌ها به طول انجامید.

negotiators tried to resolve the standoff peacefully.

مذاکره‌کنندگان تلاش کردند این بن‌بست را به طور مسالمت‌آمیز حل کنند.

the standoff escalated into a heated argument.

بن‌بست به یک بحث داغ تبدیل شد.

both sides are at a standoff, unwilling to compromise.

هر دو طرف در برابر یکدیگر ایستاده‌اند و تمایلی به سازش ندارند.

the police were called to manage the standoff.

از پلیس خواسته شد تا بن‌بست را مدیریت کند.

after hours of standoff, a solution was finally reached.

پس از ساعت‌ها بن‌بست، بالاخره یک راه حل پیدا شد.

the standoff ended when one party agreed to negotiate.

بن‌بست زمانی پایان یافت که یک طرف با مذاکره موافقت کرد.

they found themselves in a standoff over the contract terms.

آنها خود را در برابر یک بن‌بست در مورد شرایط قرارداد یافتند.

the military standoff raised tensions in the region.

بن‌بست نظامی باعث افزایش تنش در منطقه شد.

during the standoff, emotions ran high on both sides.

در طول بن‌بست، احساسات در هر دو طرف بالا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید