incidental expenses
هزینههای اتفاقی
incidental damage
آسیبهای اتفاقی
incidental music
موسیقی اتفاقی
the incidental catch of dolphins in the pursuit of tuna.
گرفتن اتفاقی دلفینها در پیگیری تن ماهی.
the ordinary risks incidental to a fireman's job.
ریسکهای معمول مرتبط با شغل یک آتشنشان.
The tone of the Cabinet is veered by every incidental change of war.
لحن کابینه تحت تأثیر هر تغییر اتفاقی جنگ قرار دارد.
Any resemblance of a character in this book to a living person is purely incidental.
هر شباهتی از یک شخصیت در این کتاب به یک فرد زنده کاملاً اتفاقی است.
the snags incidental to a changeover in upper management.See Synonyms at accidental
مشکلات فرعی ناشی از تغییر در مدیریت ارشد. به مترادفها در قسمت تصادفی مراجعه کنید.
The contribution of groyne height reduction to counteracting unwanted erosion is then considered a favourable incidental circumstance.
سهم کاهش ارتفاع گراون در مقابله با فرسایش ناخواسته سپس به عنوان یک مورد تصادفی مطلوب در نظر گرفته می شود.
For work of a minor or incidental nature, the Engineer may instruct that a Variation shall be executed on a daywork basis.
برای کارهای جزئی یا اتفاقی، مهندس می تواند دستور دهد که یک تغییرات بر اساس مبنای روزانه اجرا شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید