indomitably strong
قوی غیرقابل شکست
indomitably brave
شجاع غیرقابل شکست
indomitably free
آزاد غیرقابل شکست
indomitably resilient
دارای انعطافپذیری غیرقابل شکست
indomitably hopeful
پرامید غیرقابل شکست
indomitably determined
مصمم غیرقابل شکست
indomitably fierce
خشمگین غیرقابل شکست
indomitably passionate
متعهد غیرقابل شکست
indomitably loyal
وفادار غیرقابل شکست
indomitably optimistic
خوشبین غیرقابل شکست
she approached the challenge indomitably, refusing to give up.
او با عزمی راسخ و بدون تسلیم شدن، چالش را پذیرفت.
he indomitably pursued his dreams despite the obstacles.
او با وجود موانع، به طور خستگیناپذیر به دنبال تحقق رویاهایش بود.
indomitably, they stood their ground against the storm.
آنها با وجود طوفان، با عزمی راسخ و استوار در جای خود ایستادند.
she fought indomitably for her rights and those of others.
او با عزمی راسخ برای حقوق خود و دیگران جنگید.
the team indomitably rallied together to win the championship.
تیم با عزمی راسخ و اتحاد، برای کسب عنوان قهرمانی گرد هم آمدند.
indomitably, he faced his fears and overcame them.
او با وجود ترسهایش، با عزمی راسخ با آنها روبرو شد و بر آنها غلبه کرد.
she indomitably led the movement for change.
او با عزمی راسخ رهبری جنبش تغییر را بر عهده گرفت.
they indomitably continued their journey despite the setbacks.
آنها با وجود مشکلات و ناکامیها، با عزمی راسخ سفر خود را ادامه دادند.
indomitably, he maintained his integrity in difficult times.
او با وجود سختیها، با عزمی راسخ یکپارچگی خود را حفظ کرد.
she indomitably stood up for what she believed in.
او با عزمی راسخ برای آنچه به آن باور داشت، ایستاد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید