interfered with
تداخل کرد
interfered too
همچنین تداخل کرد
interfered badly
به شدت تداخل کرد
interfered directly
به طور مستقیم تداخل کرد
interfered significantly
به طور قابل توجهی تداخل کرد
interfered often
اغراق کرد
interfered frequently
به طور مکرر تداخل کرد
interfered unexpectedly
به طور غیرمنتظره تداخل کرد
interfered repeatedly
به طور مکرر تداخل کرد
interfered subtly
به طور ظریف تداخل کرد
the loud music interfered with my concentration.
موسیقی بلند باعث اختلال در تمرکز من شد.
his comments interfered with the flow of the meeting.
اظهارات او باعث اخلال در روند جلسه شد.
the weather interfered with our travel plans.
آب و هوا باعث اخلال در برنامه های سفر ما شد.
she felt that her parents interfered too much in her life.
او احساس می کرد که والدینش بیش از حد در زندگی او دخالت می کنند.
interfered signals can lead to poor communication.
سیگنال های مختل می توانند منجر به ارتباط ضعیف شوند.
the investigation was interfered with by outside influences.
تحقیقات توسط عوامل خارجی مختل شد.
his decisions were often interfered with by his advisors.
تصمیمات او اغلب توسط مشاورانش مختل می شد.
they claimed that the government interfered in the election.
آنها ادعا کردند که دولت در انتخابات دخالت کرده است.
interfered signals can disrupt the network.
سیگنال های مختل می توانند شبکه را مختل کنند.
she was upset because her plans were interfered with.
او ناراحت بود زیرا برنامه هایش مختل شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید