assisted

[ایالات متحده]/əˈsɪstɪd/
[بریتانیا]/əˈsɪstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کمک کرد، یاری داد؛ حمایت یا کمک فراهم کرد؛ به عنوان یک کمک کننده برای کسی عمل کرد

عبارات و ترکیب‌ها

assisted living

محیط زندگی با مراقبت

assisted breathing

تنفس با کمک

assisted suicide

خودکشی با کمک

assisted by someone

با کمک کسی

get assisted

دریافت کمک

self-assisted project

پروژه خودکامل

assisted migration

مهاجرت با کمک

assisted device

وسیله کمکی

assisted technology

فناوری کمکی

جملات نمونه

the technician assisted the team in troubleshooting the software issue.

تکنسین به تیم در رفع مشکل نرم افزاری کمک کرد.

she assisted her friend in preparing for the job interview.

او به دوستش در آمادگی برای مصاحبه شغلی کمک کرد.

the teacher assisted the students with their homework.

معلم به دانش آموزان در انجام تکالیفشان کمک کرد.

he was assisted by his colleagues during the project.

همکاران در طول پروژه به او کمک کردند.

the nurse assisted the doctor during the surgery.

پرستار در طول جراحی به پزشک کمک کرد.

she assisted in organizing the community event.

او در سازماندهی رویداد محلی کمک کرد.

they assisted the elderly with their daily tasks.

آنها به افراد مسن در انجام کارهای روزمره کمک کردند.

the software was assisted by advanced algorithms.

نرم افزار با استفاده از الگوریتم های پیشرفته به کار خود ادامه داد.

he assisted in the research project as a volunteer.

او به عنوان داوطلب در پروژه تحقیقاتی کمک کرد.

the guide assisted the tourists in finding their way.

راهنما به گردشگران در یافتن مسیرشان کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید