internalizing

[ایالات متحده]/ɪnˈtɜːnəlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈtɜrnəlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرایند داخلی کردن چیزی یا بخشی از باورهای خود شدن

عبارات و ترکیب‌ها

internalizing emotions

داخلی‌سازی احساسات

internalizing beliefs

داخلی‌سازی باورها

internalizing experiences

داخلی‌سازی تجربیات

internalizing feedback

داخلی‌سازی بازخورد

internalizing values

داخلی‌سازی ارزش‌ها

internalizing knowledge

داخلی‌سازی دانش

internalizing pain

داخلی‌سازی درد

internalizing messages

داخلی‌سازی پیام‌ها

internalizing habits

داخلی‌سازی عادت‌ها

internalizing culture

داخلی‌سازی فرهنگ

جملات نمونه

internalizing feedback can improve your performance.

درونی‌سازی بازخورد می‌تواند عملکرد شما را بهبود بخشد.

she is internalizing the lessons from her experiences.

او در حال درونی‌سازی درس‌هایی است که از تجربیات خود می‌آموزد.

internalizing values is essential for personal growth.

درونی‌سازی ارزش‌ها برای رشد شخصی ضروری است.

he focuses on internalizing the company's mission.

او بر درونی‌سازی مأموریت شرکت تمرکز دارد.

internalizing new concepts takes time and practice.

درونی‌سازی مفاهیم جدید زمان و تمرین می‌برد.

she believes in internalizing positivity in her life.

او معتقد است که مثبت‌اندیشی را در زندگی خود درونی کند.

internalizing cultural norms can help with adaptation.

درونی‌سازی هنجارهای فرهنگی می‌تواند به سازگاری کمک کند.

he is skilled at internalizing complex information quickly.

او در درونی‌سازی سریع اطلاعات پیچیده مهارت دارد.

internalizing criticism can lead to self-improvement.

درونی‌سازی انتقاد می‌تواند منجر به خودسازی شود.

she is working on internalizing her emotions more effectively.

او در حال تلاش برای درونی‌سازی بهتر احساسات خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید