incorporating

[ایالات متحده]/ɪnˈkɔːpəreɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈkɔːpəreɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تشکیل یک شرکت; شامل; مخلوط کردن; تحقق بخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

incorporating feedback

ادغام بازخورد

incorporating ideas

ادغام ایده ها

incorporating technology

ادغام فناوری

incorporating changes

ادغام تغییرات

incorporating features

ادغام ویژگی ها

incorporating elements

ادغام عناصر

incorporating culture

ادغام فرهنگ

incorporating values

ادغام ارزش ها

incorporating strategies

ادغام استراتژی ها

incorporating practices

ادغام روش ها

جملات نمونه

we are incorporating new technology into our processes.

ما در حال ادغام فناوری‌های جدید در فرآیندهای خود هستیم.

the project is incorporating feedback from all stakeholders.

پروژه در حال ادغام بازخورد از همه ذینفعان است.

incorporating healthy habits can improve your quality of life.

ادغام عادات سالم می‌تواند کیفیت زندگی شما را بهبود بخشد.

she is incorporating various styles into her artwork.

او سبک‌های مختلف را در آثار هنری خود ادغام می‌کند.

incorporating cultural elements makes the event more engaging.

ادغام عناصر فرهنگی باعث جذاب‌تر شدن رویداد می‌شود.

we are incorporating sustainability into our business model.

ما پایداری را در مدل کسب و کار خود ادغام می‌کنیم.

the curriculum is incorporating more hands-on learning opportunities.

برنامه درسی فرصت‌های یادگیری عملی بیشتر را ادغام می‌کند.

incorporating teamwork into the project has improved results.

ادغام کار تیمی در پروژه منجر به بهبود نتایج شده است.

they are incorporating user suggestions to enhance the app.

آنها پیشنهادات کاربران را برای بهبود برنامه ادغام می‌کنند.

incorporating diverse perspectives leads to better decision-making.

ادغام دیدگاه‌های متنوع منجر به تصمیم‌گیری بهتر می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید