close intimates
همراهان صمیمی
intimates only
فقط همراهان صمیمی
intimates circle
گروه همراهان صمیمی
trusted intimates
همراهان صمیمی مورد اعتماد
intimates relationship
رابطه صمیمانه
intimates gathering
همایش همراهان صمیمی
intimates bond
پیوند صمیمانه
intimates group
گروه همراهان صمیمی
intimates chat
گپ و گفت همراهان صمیمی
intimates support
حمایت همراهان صمیمی
she intimates that she may leave the company soon.
او اشاره میکند که ممکن است به زودی شرکت را ترک کند.
his tone intimates a sense of urgency.
لحن او نشاندهنده حس فوریت است.
the author intimates deeper meanings in the text.
نویسنده به معانی عمیقتر در متن اشاره میکند.
she intimates that there might be changes coming.
او اشاره میکند که ممکن است تغییراتی در پیش باشد.
his smile intimates his approval of the idea.
لبخند او نشاندهنده تایید او از این ایده است.
the letter intimates a desire for reconciliation.
نامه تمایل به آشتی را نشان میدهد.
she intimates a preference for working alone.
او ترجیح او برای کار کردن به تنهایی را نشان میدهد.
the report intimates potential risks in the project.
گزارش نشاندهنده خطرات احتمالی در پروژه است.
his comments intimated dissatisfaction with the results.
اظهارات او نشاندهنده نارضایتی از نتایج بود.
the painting intimates a sense of nostalgia.
نقاشی حس نوستالژی را نشان میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید