ironically

[ایالات متحده]/aɪ'rɑnɪkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز تمسخرآمیز یا کنایه‌آمیز، با یک چرخش کنایه‌آمیز

جملات نمونه

Ironically, even as the government was fulminating against American policy, American jeans and videocassettes were the hottest items in the stalls of the market,

به طرز غم‌انگیزی، حتی زمانی که دولت در حال محکوم کردن سیاست‌های آمریکا بود، شلوارهای جین و کاست‌های ویدئویی آمریکایی داغ‌ترین کالاها در غرفه‌های بازار بودند.

Ironically, today's scofflaw spirit, whatever its undetermined origins, is being encouraged unwittingly by government at many levels.

به طرز غم‌انگیزی، روح قانون‌گریزی امروزی، با وجود ریشه‌های نامشخص، به طور ناخواسته توسط دولت در سطوح مختلف تشویق می‌شود.

But cautious incrementalism, ironically, risks letting the world slip ever further down the deflationary spiral.

اما افزایش تدریجی و محتاطانه، به طور طعنه آمیزی، خطر لغزش جهان را به سمت پایین مارپیچ کاهش بیشتر می کند.

In 1969 Susie moved from Ithaca to California where she met her husband-to-be, who, ironically, also came from upstate New York (

در سال 1969، سوزی از ایتاکا به کالیفرنیا نقل مکان کرد، جایی که با همسر آینده خود ملاقات کرد که او نیز، به طرز غم‌انگیزی، اهل ایالت نیویورک بود.

Ironically, even as the government was fulminating against American policy, American jeans and videocassettes were the hottest items in the stalls of the market, where the incongruity can be seen as an example of human inconsistency.

به طرز غم‌انگیزی، حتی زمانی که دولت در حال محکوم کردن سیاست‌های آمریکا بود، شلوارهای جین و ویدیوکاسیت‌های آمریکایی داغ‌ترین کالاها در غرفه‌های بازار بودند، جایی که می‌توان این تناقض را به عنوان نمونه‌ای از تناقضات انسانی دید.

She was a nutritionist, but ironically, she had a weakness for junk food.

او یک متخصص تغذیه بود، اما به طرز غم‌انگیزی، ضعف زیادی برای غذاهای ناسالم داشت.

Ironically, the weather forecast said it would be sunny all week, but it rained every day.

به طرز غم‌انگیزی، پیش‌بینی هواشناسی می‌گفت که این هفته هوا آفتابی خواهد بود، اما هر روز باران می‌بارید.

He worked as a lifeguard, but ironically, he couldn't swim.

او به عنوان ناجی غریق کار می‌کرد، اما به طرز غم‌انگیزی، نمی‌توانست شنا کند.

Ironically, the firefighter's house burned down while he was on duty.

به طرز غم‌انگیزی، خانه آتش‌نشان در حالی که او در حال انجام وظیفه بود، آتش گرفت.

She was a grammar teacher, but ironically, she often made spelling mistakes.

او یک معلم دستور زبان بود، اما به طرز غم‌انگیزی، اغلب اشتباهات املایی می‌کرد.

Ironically, the marriage counselor had been divorced three times.

به طرز غم‌انگیزی، مشاور طلاق سه بار طلاق گرفته بود.

He was a professional chef, but ironically, he rarely cooked at home.

او یک سرآشپز حرفه‌ای بود، اما به طرز غم‌انگیزی، به ندرت در خانه آشپزی می‌کرد.

Ironically, the dentist had a sweet tooth and loved eating candy.

به طرز غم‌انگیزی، دندانپزشک دندان شیرین دوست بود و عاشق خوردن آبنبات بود.

She was a personal trainer, but ironically, she never exercised.

او یک مربی شخصی بود، اما به طرز غم‌انگیزی، هرگز ورزش نمی‌کرد.

Ironically, the environmentalist drove a gas-guzzling SUV.

به طرز غم‌انگیزی، محیط‌زیست‌شناس با یک خودروی شاسی بلند مصرف‌کننده سوخت رانندگی می‌کرد.

نمونه‌های واقعی

Well, I got news of you, he's saying it ironically.

خب، خبرهای شما را شنیدم، او آن را به طور طعنه آمیز می گوید.

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

Moby Dick, ironically, was not well received.

موבי دیک، به طور طعنه آمیز، به خوبی پذیرفته نشد.

منبع: Advanced American English by Lai Shih-hsiung

At this, the police pointed out ironically

در این لحظه، پلیس به طور طعنه آمیز به آن اشاره کرد.

منبع: New Concept English (3)

But we always use this particular phrase ironically, so it means the opposite.

اما ما همیشه این عبارت خاص را به طور طعنه آمیز استفاده می کنیم، بنابراین به معنای خلاف آن است.

منبع: Grandparents' Vocabulary Lesson

Ironically, the one thing she's not good at.

به طور طعنه آمیز، تنها چیزی که او در آن خوب نیست.

منبع: Modern Family Season 6

Ironically, Dallas was playing in the game.

به طور طعنه آمیز، دالاس در بازی شرکت داشت.

منبع: Modern Family - Season 03

Ironically, these guys were picked last in gym.

به طور طعنه آمیز، این افراد آخرین نفر در سالن ورزشی انتخاب شدند.

منبع: Friends Season 2

A legend was born ironically after his death.

یک افسانه به طور طعنه آمیز پس از مرگ او متولد شد.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

Maybe not ironically, that was the chapter on stress.

شاید نه به طور طعنه آمیز، آن فصل مربوط به استرس بود.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Ironically, the hero grew up to regret the incident.

به طور طعنه آمیز، قهرمان بزرگ شد و از این حادثه پشیمان شد.

منبع: Anecdotes of celebrities

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید