irreplaceable

[ایالات متحده]/ɪrɪ'pleɪsəb(ə)l/
[بریتانیا]/'ɪrɪ'plesəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل تعویض، غیرممکن برای جایگزینی

جملات نمونه

Civil noncontentious proceedings have an irreplaceable function in the confirmation of civil legal relationship, the prevention and suppression of civil disputes.

دادخواست‌های مدنی غیرمترقبه دارای عملکردی غیرقابل جایگزینی در تایید روابط حقوقی مدنی، پیشگیری و سرکوب اختلافات مدنی هستند.

Friendship is an irreplaceable bond.

دوستی یک پیوند غیرقابل جایگزینی است.

Memories are irreplaceable treasures.

خاطرات گنج‌های غیرقابل جایگزینی هستند.

Love is an irreplaceable feeling.

عشق یک احساس غیرقابل جایگزینی است.

Time is an irreplaceable resource.

زمان یک منبع غیرقابل جایگزینی است.

Trust is irreplaceable in a relationship.

اعتماد در یک رابطه غیرقابل جایگزینی است.

Happiness is an irreplaceable state of being.

خوشحالی یک حالت غیرقابل جایگزینی از وجود است.

A mother's love is irreplaceable.

عشق مادر غیرقابل جایگزینی است.

نمونه‌های واقعی

And because he never wastes his energy, he becomes irreplaceable.

و به همین دلیل، او به دلیل اینکه هرگز انرژی خود را هدر نمی دهد، غیرقابل جایگزین می شود.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

These irreplaceable fats are not just the building blocks of brain cells.

این چربی‌های غیرقابل جایگزین تنها اجزای سازنده سلول‌های مغزی نیستند.

منبع: Reel Knowledge Scroll

It has so much sentimental value to me, so simply, it is irreplaceable.

برای من ارزش عاطفی زیادی دارد، به همین سادگی، غیرقابل جایگزین است.

منبع: IELTS Speaking High Score Model

Years later, she was quoted saying, " In order to be irreplaceable, one must be different."

سالها بعد، نقل قول شد که می گوید: "برای اینکه غیرقابل جایگزین باشید، باید متفاوت باشید."

منبع: Biography of Famous Historical Figures

One author has mentioned that women desire to play an irreplaceable role in a great adventure.

یکی از نویسندگان اشاره کرده است که زنان خواهان ایفا کردن نقش غیرقابل جایگزینی در یک ماجراجویی بزرگ هستند.

منبع: Past English CET-4 Listening Test Questions (with translations)

Nouvelle cuisine passed him by: on his menus butter featured everywhere, irreplaceable and indispensable.

نوول کایزین از کنار او گذشت: در منوهای او کره در همه جا وجود داشت، غیرقابل جایگزین و ضروری.

منبع: The Economist (Summary)

Years later, she was quoted as saying, " In order to be irreplaceable, one must be different."

سالها بعد، نقل قول شد که می گوید: "برای اینکه غیرقابل جایگزین باشید، باید متفاوت باشید."

منبع: Women Who Changed the World

Conte hopes to get the nod to try to form another government, but D'Alimonte says he's not irreplaceable.

کانته امیدوار است تا فرصت کند و سعی کند دولت دیگری تشکیل دهد، اما دالی مونته می گوید که او غیرقابل جایگزین نیست.

منبع: NPR News February 2021 Compilation

Made me decide to make myself irreplaceable.

من را متقاعد کرد که خودم را غیرقابل جایگزین کنم.

منبع: Complete English Speech Collection

You're going to have a drone in there because the intelligence gathered by a drone is you know irreplaceable now.

قرار است یک پهپاد در آنجا داشته باشید زیرا اطلاعات جمع آوری شده توسط یک پهپاد، شما می دانید، اکنون غیرقابل جایگزین است.

منبع: VOA Standard English_Americas

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید