She struggled with her irresolution before finally making a decision.
او قبل از تصمیمگیری، با دودلی خود دست و پنجه نرم کرد.
His irresolution often leads to missed opportunities.
دودلی او اغلب منجر به از دست دادن فرصتها میشود.
The team's irresolution cost them the game.
دودلی تیم باعث از دست دادن بازی برای آنها شد.
Her irresolution in relationships has caused problems in the past.
دودلی او در روابط، باعث ایجاد مشکلاتی در گذشته شده است.
His irresolution is holding back his career progression.
دودلی او باعث عقب ماندن پیشرفت شغلیاش شده است.
The company's irresolution in decision-making is affecting its performance.
دودلی شرکت در تصمیمگیری، بر عملکرد آن تأثیر میگذارد.
She needs to overcome her irresolution and take action.
او باید بر دودلی خود غلبه کند و اقدام کند.
His irresolution is a hindrance to achieving his goals.
دودلی او مانعی برای رسیدن به اهدافش است.
The project was delayed due to the team's irresolution.
به دلیل دودلی تیم، پروژه به تعویق افتاد.
Irresolution can lead to missed opportunities and regrets.
دودلی میتواند منجر به از دست دادن فرصتها و پشیمانی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید