raise doubt
ایجاد تردید
beyond doubt
بدون شک
no doubt
بدون شک
in doubt
در تردید
without doubt
بدون شک
doubt about
تردید درباره
have doubts about
درباره تردید داشتن
without a doubt
بدون شک
cast doubt on
تردید افکندن بر
reasonable doubt
تردید معقول
beyond all doubt
فراتر از هر گونه تردید
hang in doubt
در حالت تعلیق
I doubt it to be truth.
من به صحت آن شک دارم.
No doubt you are wrong.
بدون شک شما اشتباه میکنید.
I doubt the sanity of such a plan.
من به عقلانیت چنین طرحی شک دارم.
There is no reason to doubt the veracity of the evidence.
دلیلی برای شک در صحت شواهد وجود ندارد.
I have no doubt whatsoever.
من اصلاً شک ندارم.
I doubt that he will come.
من شک دارم که او خواهد آمد.
There is not much doubt about it.
در مورد آن زیاد شک وجود ندارد.
doubt about the existence of God
شک در مورد وجود خدا
insinuate one's doubt of this action
نشان دادن تردید خود در مورد این عمل
If in doubt, call for an ambulance.
اگر شک دارید، با اورژانس تماس بگیرید.
There is no doubt but right will prevail.
هیچ شک وجود ندارد که درست پیروز خواهد شد.
There is no doubt that he is guilty.
هیچ شک وجود ندارد که او گناهکار است.
I doubt that he'll come.
من شک دارم که او خواهد آمد.
The outcome of the election was in doubt then.
نتیجه انتخابات در آن زمان مورد تردید بود.
She cast doubt on this news.
او به این خبر شک کرد.
I doubt if it will rain today.
من شک دارم که امروز باران ببارد.
the candidate's doubtful past.See Usage Note at doubt
گذشته مشکوک نامزد.
They inwardly doubted the facts.
آنها به طور ناخودآگاه به حقایق شک کردند.
He is ridden by doubts.
او درگیر تردیدها است.
I doubt my ability to do the job.
من در مورد توانایی خود برای انجام این کار تردید دارم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید