jangling

[ایالات متحده]/ˈdʒæŋɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒæŋɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تولید یک صدای خشن و ناهماهنگ؛ مزاحم یا تحریک‌کننده اعصاب

عبارات و ترکیب‌ها

jangling nerves

اعصاب به هم ریخته

jangling keys

کلیدهای زنگوله دار

jangling sounds

صداهای زنگوله مانند

jangling music

موسیقی زنگوله ای

jangling coins

سکه های زنگوله دار

jangling voices

صدای زنگوله مانند

jangling bells

زنگوله ها

jangling thoughts

افکار زنگوله ای

jangling laughter

خنده های زنگوله ای

jangling echoes

پژواک های زنگوله مانند

جملات نمونه

her jangling keys echoed in the quiet hallway.

کلیدهای جیرجیر او در راهروی ساکت طنین انداز شد.

the jangling of the bells signaled the arrival of the guests.

زنگوله ها نشان دهنده ورود مهمانان بود.

his jangling nerves made it hard to concentrate.

اعصاب جیرجیر او باعث می شد تمرکز کردن دشوار باشد.

the jangling sound of the train's whistle filled the air.

صدای جیرجیر سوت قطار هوا را پر کرد.

she felt a jangling excitement as the concert began.

با شروع کنسرت، او احساس هیجان جیرجیر کرد.

the jangling of the coins in his pocket was annoying.

جیرجیر سکه ها در جیب او آزاردهنده بود.

jangling emotions can lead to misunderstandings in a relationship.

احساسات جیرجیر می توانند منجر به سوء تفاهم در یک رابطه شوند.

the jangling noise from the old car was hard to ignore.

صدای جیرجیر از ماشین قدیمی سخت بود که نادیده گرفته شود.

his jangling thoughts kept him awake at night.

افکار جیرجیر او را شب تا صبح بیدار نگه داشت.

the jangling sound of the wind chimes was soothing.

صدای جیرجیر وزنه های بادی آرامش بخش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید