muted

[ایالات متحده]/ˈmjuːtɪd/
[بریتانیا]/ˈmjuːtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ساکت; ملایم; آرام
v. کاهش صدا; ملایم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

muted colors

رنگ‌های ملایم

muted sound

صدای ملایم

muted response

پاسخ ملایم

جملات نمونه

gave a groan; gave a muted response.

غرغر کرد؛ پاسخ محو داد.

they discussed the accident in muted voices.

آنها درباره حادثه با صداهای آهسته صحبت کردند.

the thunder of the surf became a muted whisper.

غرش امواج به زمزمه‌ای آهسته تبدیل شد.

the bathroom was all glass and cool, muted blues.

حمام تمام شیشه و خنک بود، آبی ملایم.

the muted fuchsia shade flattered her pale skin.

سایه‌ی ارغوانی ملایمی که پوست رنگ‌پریده‌اش را جلوه می‌داد.

her footsteps were muted by the thick carpet.

قدم‌هایش توسط فرش ضخیم خفه می‌شد.

The strings are muted throughout the closing bars of the symphony.

طولانی‌ترین قسمت‌های سمفونی با سیم‌های خفه اجرا می‌شوند.

his professional contentment was muted by personal sadness at the death of his mother.

رضایت حرفه‌ای او به دلیل غم شخصی از مرگ مادرش کمرنگ بود.

a dress in muted tones of powder blue and dusty pink.

لباسی با رنگ‌های ملایمی از آبی پودری و صورتی پر غبار.

نمونه‌های واقعی

Russian objections have been muted, but that may not last long.

اعتراضات روسیه ملایم بوده اند، اما ممکن است این وضعیت برای مدت طولانی ادامه نیابد.

منبع: Time

So the reaction may be muted.

بنابراین واکنش ممکن است ملایم باشد.

منبع: Psychology Mini Class

Standard button to mute the microphone, and then power.

دکمه استاندارد برای قطع صدا (میکروفون) و سپس روشن کردن.

منبع: Trendy technology major events!

Is there a mute button on this woman?

آیا این زن دکمه ای برای قطع صدا دارد؟

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

So I was what was called a volunteer mute.

بنابراین من آنطور که می گویند، یک فرد داوطلب خاموش بودم.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

The sound is muted, as if I am hearing them through cotton.

صدا قطع شده است، انگار که من آنها را از طریق پنبه می شنوم.

منبع: Stephen King on Writing

The response in Europe to Mr Johnson's victory was muted.

واکنش در اروپا به پیروزی آقای جانسون ملایم بود.

منبع: The Economist (Summary)

That's why, instinctively, many of us feel pressure to mute our accomplishments.

به همین دلیل، به طور غریزی، بسیاری از ما احساس می کنیم که تحت فشار هستیم تا دستاوردهای خود را قطع کنیم.

منبع: Lean In

731. I acutely and resolutely refuted the brutal persecution of mute commuter.

731. من به شدت و قاطعانه، آزار و اذیت وحشیانه مسافر خاموش را رد کردم.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

Her fans' delight in her Nobel prize was mixed with disappointment that it had rendered her mute.

خوشحالی طرفداران او از جایزه نوبل با ناامیدی او مخلوط شده بود که باعث خاموش شدن او شده بود.

منبع: The Economist - Comprehensive

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید